حق و باطل و بازتاب آن در قیام امام حسین علیه السلام

قسمت پانزدهم 

 

وجود مبارک امام حسین(ع) نسبت به افراد هم بی اعتنا نبودند. مخصوصا کسانی که حضرت را دعوت کرده بودند. و حضرت یقین داشتند که حرف اینها حرف است. ( ببینید بعضی ها چه توفیقی دارند! وقتی نیت مان برای خدا باشد، این اتفاق می افتد. همان کسی که دنبال امام زمان خود می گشت، که آقا(ع) در جواب به ایشان فرمودند:« چرا دنبال من می گردی ؟ ». گفت:« آقا این الحسن و این الحسین» فرمودند:« چرا انقدر خودت را اذیت می کنی. آن چیزی را که باید رعایت کنی ، تو رعایت کن، ما خودمان به زیارت شما می آییم») .

کسی مثل حبیب بن مظاهر( حبیب خود را صاف و سبک کرد و امام زمانش برایش نوشت.) بعد از رسیدن به کربلا امام حسین(ع) نامه نوشتند به حبیب بن مظاهر:« ما در کربلا فرود آمدیم و تو نزدیکی ما را با رسول خدا (ص)  می دانی، اگر می خواهی ما را یاری کنی، شتاب کن که به ما برسی» و نامه را فرستادند. حبیب با همسرش صبحانه می خوردند. در زدند و حبیب بلند شد و دید که پیک از طرف حسین بن علی (ع) نامه آورده است. حبیب نامه را سر سفره آورد و شروع به خواندن کرد. همسرش پرسید که چیست؟ گفت:« نامه ای است از طرف حسین بن علی(ع). آقا فرمودند که اگر می خواهی به یاری ما بیایی، سریع بیا» همسرش از او پرسید که می خواهد چه کند. حبیب خواست همسرش را امتحان کند. آنها که خواستند ثابت بمانند کار خودشان نبود، کار زن هایشان بود و آنهایی که نخواستند ثابت بمانند، باز کار زن هایشان بود. پس حبیب گفت: که نمی تواند برود و اگر برود ابن زیاد او و فرزندانش را به کنیزی می برد ، خانه را آتش خواهد زد و تمام مال و اموال را مصادره خواهد کرد و به عبارت دیگر ریشه شان را خواهد زد. همسر حبیب اما عصبانی شد و گفت:« مرد حسابی تو خجالت نمی کشی؟ جان فرزند رسول خدا مهم تر است یا بچه من؟ جان حسین بن علی مهم تر است یا جان من و تو؟ من و تو و فرزندان و این خانه فدای سر فرزند رسول خدا (ص). فرزند رسول خدا(ص) تو را دعوت کرده و تو حرف از خانه و زندگی می زنی؟» خوارزمی می گوید:« حبیب امتناع کرد و گفت که خطر دارد و گفت که نمی تواند برود.» همسر حبیب بلند شد و چارقد خود را انداخت روی سر حبیب و گفت:« این را سرت کن و اینجا بنشین. من به اندازه خودم می روم کارم را انجام می دهم» اینجا بود که حبیب بلند شد و گفت:« بنشین خانم. می خواستم تو را امتحان کنم» و حبیب رفت . به بازار رفته بود و مسلم بن عوسجه را دید. مسلم پرسید که حبیب به کجا می رود و او نیز پاسخ داد که برای تهیه شمشیر می رود. مسلم علت را جویا شد، و حبیب گفت:« حسین بن علی (ع) برای من نامه نوشته است و می خواهم بروم» مسلم گفت:« من هم می خواهم با تو بیایم» و ...

امام حسین(ع) خودشان فرستادند دنبال حبیب؛ چرا که او خلوص داشت و مرد کار بود. امام(ع) خودش برایش نامه نوشت. یکی از دلایلی که خیلی ها نتوانستند در کربلا حضور پیدا کنند چون راه ها را بسته بودند. یا باید در سپاه ابن زیاد خود را جا می زدند و بعد به سپاه امام(ع) ملحق می شدند. خیلی ها هم سستی کردند و نرفتند. امام، قرآن مجسم است. هیچ کس نتوانست پیغمبر را به اندازه عایشه وصف کند. موجز ترین و در عین حال، کامل ترین جمله ای که در مورد رسول خدا (ص) گفته شد، از زبان عایشه است.

به عایشه گفتند که پیغمبر(ص) را برایشان توصیف کند. عایشه گفت:« آیا قرآن خوانده ای؟ پیغمبر همان قرآن بود.» فلذا چون قرآن هدیً للناس است، پس امام هم هدیً للناس است. امام حسین(ع) مال ذرات عالم وجود است. بخاطر همین تا آخرین لحظات خطبه می خواند. ایشان آن آتشی که در آن طرف آماده کرده اند را شفاف می دیدند و دلشان می سوخت و می گفتند:« نکنید این کار را». ندای حق امام(ع) برای ناس است. هرکسی که دنبال حق است باید از این ندا پیروی کند. و آن هایی که می خواهند مقابل حق بمانند، کار را به چند طریق انجام می دهند. کسانی که در جبهه ی باطل و ابلیس می خواهند در مقابل حق بمانند، باید یک سری استراتژی و یک سری کارها انجام بدهند. برای حق بما هو حق، نیازی نیست کاری انجام شود.

سوال: پس چرا این همه کار انجام می دهیم؟

جواب: به خاطر جبهه مقابل که خراب کرده است وگرنه اصلا حق نیازی به انجام کاری ندارد. پیغمبری مثل حضرت نوح(ع) چرا انقدر خودش را عذاب می دهد ؟! به خاطر طرف مقابل که کار را خراب می کند. وگرنه حق آنقدر وضوح دارد که نیاز به چیزی ندارد:

« آفتاب آمد دلیل آفتاب»

سوال: چرا باید انقدر تلاش کرد؟

جواب: چون جبهه مقابل دارد خراب می کند و تو مجبوری در مقابل آن بایستی و حق را معرفی کنی وگرنه حق معرفی نمی خواهد. در بحث عقاید یا کلام، اول مبحث اثبات صانع است. از ابتدای شکل گیری کلام، نگاه کنید؛ تاریخ تطوّر علم کلام را نگاه کنید که برای اثبات صانع چه کسی از قرآن استفاده کرد؟ به جز یکی دوتا آیه که اشاره تلویحی و ضمنی دارد، خداوند نیازی به اثبات وجود خود نمی بیند. اصلا آیه ای نداریم که بخواهد وجود خود را اثبات کند ولی یگانگی و برهان تمانع را اثبات کرده است. لذا علمای  علم کلام در اثبات صانع به قرآن پناه نمی برند گه بخواهیم به آن استدلال کنیم. چرا؟ چون خداوند وجود خود را واضح می بیند و نیازی ندارد وجود خود را اثبات کند، پس چرا می گوییم احقاق حق کنیم؟ به این خاطر یکسری شیطنت هایی که آن طرف می شود، لازم است که این طرف فعالیت هایی صورت گیرد. و الا رسول خدا(ص) فرمودند:« بلایی که سر بچه ها می آورند ، پدرها و مادرها می آورند. بچه ها بر اساس فطرت خدایی خلق شدند. این پدر و مادر هستند که این بچه را یهودی، مسیحی یا مجوس می کنند. والا ذات بچه اگر بر عهده خودش گذاشته شود درست می شود» 

ادامه دارد ...

 


- ارائه شده توسط دکتر داوود آموسنی محرم سال 1405 ش ؛1448 ق/ مسجد آقاسیدحسن ع/ آستانه اشرفیه/ استان گیلان

@daneshofahm

ما را دنبال کنید