[شبهه ی جبر و اختیار در انسان]

[شبهه ی جبر و اختیار در انسان]
سوال : آیا خداوند پیشعلم ، دارد یا نه؟ آیا می داند فردا چه می کنم؟ وقتی همه این چیزها را که می شود، می داند، پس من مجبورم آن کار را انجام بدهم. اگر انجام ندهم علم خدا جهل می شود. اما اگر اینطور باشد، پس اختیار چه می شود؟ آنوقت دیگر می شود اجبار ، یعنی من مجبورم آن کار را انجام بدهم.
1- اولین مطلبی که باید به آن دقت کرد این است که بین داشتن و خواستن باید فرق بگذاری. فرض کنید یک معلم با تجربه از شاگردانش کاملاً شناخت دارد و می داند نفر الف در امتحان تقلب خواهد کرد. حالا اگر آن شاگرد تقلب کند ؛ آیا معلم خواسته است؟ با توجه به اینکه علم ما و علم معلم ، علم ظنی و گمانی است؛ اما علم خدا یقینی وحتمی است و بر پایه حدسیات و وهم و ظن نیست. بنا براین علم به یک چیز، مساوی با خواستن آن چیز نیست. اینکه من می دانم این دانش آموز نمره بالای 12 نمی شود و امتحان گرفتیم و بالای ۱۲ نشد؛ آیا من خواستم که او بالای ۱۲ نشود؟! با اینکه علم معلم، علم ظنی است و علم خداوند، یقینی است. بنا براین علم به یک چیز، دانستن یک چیز، ربطی به خواستنِ آن چیز، ندارد. خدا می داند که تو کار الف را انجام می دهی؛ اما آیا خدا خواسته است که تو آن کار را انجام بدهی؟ اینکه او می داند، ربطی به خواستن او ندارد.
2- خدا می داند که من با اختیار خودم چه می کنم. این حرف نکته اش در این است که تو بدانی متعلقِ علمِ خداوند، چیست ؟ خدا فقط می داند که تو فلان کار انجام می دهی، بلکه هم می داند در فلان شرایط با اراده ی خودت و انتخاب خودت فلان کار را انجام می دهی. پس من یک کاری را با اختیار خودم انجام می دهم؛ که خدا از ازل می داند که من آن کار را با اختیار خودم انجام می دهم؛ نه به اجبار، اشتباه اینجاست که شخص، متعلقِ علمِ خدا را پیدا نکرده است؛ و فکر می کند متعلقِ علمِ خدا فقط آن عمل است. در صورتی که متعلقِ علمِ خدا، خود ِاختیار هم هست. خدا می داند فلان شخص نماز می خواند و می داند او با اختیارش نماز می خواند و خدا می داند که فلان شخص گناه می کند و می داند که آن شخص با اختیار خودش گناه می کند . پس علم خدا اختیار فرد را حذف نمی کند؛ بلکه به اختیار انسان تعلق هم دارد.
۳_ اشتباه اصلی در این شبهه، تصور زمانی، از علم خداست. اشتباه این است که فکر می کنند اول خدا می داند من چه کار می کنم؛ بعدش من مجبورم آن کار را انجام بدهم. اشتباه اینجا است که آن ها علم خود را با علم خود مقاسیه می کنند .اگر اینجور بخواهید حساب کنید، خدا را در محدوده ی زمان اسیر خواهید کرد . در نگاه فلسفی و نگاه الهیات خداوند مثل ما، در زمان محدود نیست. گذشته، حال و آینده برای ما معنا دارد، اما برای خدا معنا ندارد. به فرض، من که این جاده را می روم باید اول بروم سر درب، از سردرب بروم تا میدان، دور بزنم، بروم خیابان جهاد ، از خیابان جهاد بروم داخل کوچه ،که ببینم آنجا چه خبر است. یعنی خطی عمل می کنم و به عبارتی برای ما زمان اینطور است. حالا شما حساب برسید، یک نفر سوار هلیکوپتر شده و آن بالا ایستاده و خیلی جاها را از آن بالا می بیند. پس علم، برای او خطی نیست، مخروطی است؛ یعنی او در آنِ واحد، هم سر درب مسجد را می بیند و هم میدان را و هم خیابان هم و کوچه را یکجا می بیند. خداوند هم اینطور است. [این مثال است برای تقریب به ذهن ، تا بفهمیم علمِ خدا ، زمان بردار نیست . علم خدا الان و حال و بعدا ندارد.].
۴_ آیا اگر خداوند، از پیش می داند که من کاری را انجام می دهم ، من می توانم خلافش را انجام دهم؟ اگر خدا می داند من فردا کاری را انجام می دهم ، آیا می توانم یک کارِ دیگر انجام بدهم؛ که علم خدا تبدیل به جهل شود؟
اگر خدا به درستی می داند که من فردا کاری را انجام می دهم، تمام متعلقاتش را هم می داند. یعنی چه؟ یعنی من الان اینجا نشستم ، و این در علم خدا بوده که من اینجا بنشینم. پس تصمیم می گیرم و بلند می شوم؛ خدا این را می دانست که تو این حرف را می زنی و بلند می شوی. همین را هم می دانست. مشکل اینجاست تو علم خدا را با علم خودت مقایسه می کنی. یک مثال ساده تر.
5- فرض کنید شما یک مسابقه فوتبال که قبلاً برگزار شده است را می بینی و از قبل می دانی دقیقه ۸۰ فلانی گل می زند ؛ الان می بینی که فلانی دقیقه ۸۰ گل زده ، اما آیا چون تو داری می بینی، او دقیقه ۸۰ گل زده ؟ اصلا به نگاه کردن تو چه ربطی دارد ؟ دانستن تو، به انجام عمل او چه ربطی دارد؟
6-در دیدگاه اسلامی، نه به قول اشاعره مجبوریم، و نه به قول مفوّضه مستقل کاملیم ، ما بین الامرین هستیم. انسان در عین وابستگی وجودی، به خداوند در محدوده ی اراده و انتخاب خودش مسئول است. قدرت انتخاب را خدا می دهد، و انتخاب را تو می کنی .
۷_ رابطه علم خدا و مسئولیت اخلاقی: اگر انسان مجبور باشد ؛ امر و نهی و پاداش، توبه ،دعا ، مسئولیت اخلاقی و اجتماعی معنا ندارد. در صورتیکه قرآن بارها انسان را مسئول انتخاب های خودش معرفی کردهإِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا، ما راه را نشان دادیم، حالا می خواهی آن طرف برو یا این طرف. یعنی هدایت الهی وجود دارد. انسان در برابر راهی که انتخاب می کند، مسئول است و فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ.
سئوال پرسیده شد: اگر انتخاب با خودمان است چرا دعا می کنیم به آن نمی رسیم ؟
دعا ربطی به اختیار ندارد . قرار نیست انسان هر دعایی می کند مستجاب شود. منظور از انتخاب، راه ضلالت و هدایت است. این انتخاب نیست ، دعا کردن بستگی به تلاش شما و راهی که می روید دارد . مثلا من دعا می کنم خدایا به من این را بده، آن را بده . به خاطر همین است که می گوید شما نه مختارِکاملید نه مجبور کامل؛ چون اگر اینطور باشد، شما هر چه بگویید، خدا باید گوش کند و می شود مفوّضه . انسان و اختیارش ،از جانب خودش درست و خیر است (برمی گردد به آن قضیه هلیکوپتر) . مثل بچه ای که پیش دستی جلوی او می گذارند، بچه چاقو را بر می دارد چون خوشش می آید ، مادر می زند رو ی دست بچه و چاقو را از او می گیرد؛ بچه ناراحت می شود و گریه هم می کند، اما تا فردا هم گریه کند ، مادر چاقو را به او نمی دهد. خب الان آیا مادر اینجا ظالم است ؟ نه، بلکه او حکیم است. چون مادر می داند که این بچه با این چاقو دست خود را می برد. با توجه به اینکه علم مادر، علم ظنی است، یعنی ممکن است ببرد یا نبرد. اما علم خدا علم یقینی است. حکمت اینکه یک دعا مستجاب می شود ، و یک دعا استجاب نمی شود، همین است. در بحث دعا بزرگانی که گرایش عرفانی دارند،و با توجهی که به روایات علی (ع) دارند، می فرمایند: اصلا ما دعای غیر مستجاب نداریم. علی (ع) فرمود: کسی که ۳ چیز به او دادند او را از ۳ چیز محروم نکردند. یکی از آن سه چیز این است : کسی که توفیق دعا کردن به او دادند، توفیق اجابت هم به او دادند؛ وگرنه اصلا نمی گزارند کسی دعا کند .فرمود: به محض اینکه کسی دعا کرد، دعایش مستجاب است. چون خداوند فرمود إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ.
[ علمای علم مفردات فرمودند: توّاب، به معنای توبه پذیر، نیست؛ بلکه به معنای توبه کننده است . خداوند فرمود: از بنده ی ما داوود اینگونه ذکر کنید و بگویید او توّاب است. توّاب و اوّاب از( اوب) به معنای بازگشت کننده می آید . همانا خداوند توّاب است، نه توبه پذیر است، بلکه خداوند بسیار توبه کننده است؛ یعنی خدا بسیار به بنده اش بازگشت می کند.]
تا خدا نظر نکند تو نمی توانی صدایش کنی؛ تو نمی توانی عبادت کنی. بنا براین اول خدا نظر می کند بعداً تو او را صدا می کنی . وقتی خدا نظر کرد و تو دعا کردی ؛ پس چطور آن دعا مستجاب نیست؟! مثلاً کسی شما را دعوت کند و بعد تو بروی به آنجا و او بگوید چرا آمدی؟نخیر آنطور نیست. خدا کارش اینجور است، خدا توّاب است، یعنی بسیار به بنده اش رجوع می کند و بر می گردد. خدا به بنده بر می گردد، بنده توفیق پیدا می کند تا خدا را صدا کند. وقتی خودش دعوت کرد و بنده اش را صدا کرد، چطور می شود که نه بگوید ؟ با این تفاسیر ما اصلا دعای غیر مستجاب نداریم . اما ، دعا مستجاب می شود، درست؛ اما نه همیشه چیزی که تو می خواهی . فرمود: چه بسا انسان دعا می کند و خود می پندارد که به نفع خود دعا می کند؛ در صورتی که به ضررخود دعا می کند. خودش نمی داند، .فرمود: خدا می داند. شما نمی دانید. وقتی نمی دانی ، پس بهتر است به خودش بسپاری.
مادر موسی چو موسی را به نیل
در فکند از گفته رب جلیل
وقتی مادر موسی، او را در نیل انداخت، گفت: ای بچه ، تو کجا این آب نیل کجا ؟! تو اگر از بین بروی چه ؟ آنجا بود که خداوند و حی کرد به مادر موسی:
بِه که برگردی، به ما بسپاری اش
کی تو از ما دوست تر می داری اش ؟!
من خالق اویم؛ آیا دل تو بیشتر از من برای او می سوزد؟ او فرزند توست، اما بنده ی من است.
بنابراین وجود مبارک علی (ع) در یکی از خطبه های نهج البلاغه، علت استجابت نشدن دعا را فرمودند . طبق گفته ی حضرت دعاها به چند شکل مختلف استجابت می شوند ، بعضی دعاها ، مثلا دعا می کنی خدا به تو ماشین بدهد و می دهد، چون به خیر توست و مشکلی پیش نمی آید. یک مرتبه هم دعا می کنی فلان چیز را بدهد، اما نمی دهد؛ عوضش یک چیز دیگر که به درد تو می خورد می دهد. یک بار هم می گویی فلان چند را بده و خداوند می گوید الان نه، زود است و بعداً می دهم، منتها چیزی که بعدا به تو می دهم، از چیزی که الان خواستی، بهتر است و بیشتر است. بعضی دعاها آن چیز که تو می خواهی نمی شود، اما درد و بلا و تصادفات و اتفاقات را از تو و خانواده ات دور می کند. بعضی دعاها استجابت می شود، اما بصورتی که ذخیره می ماند برای دنیای بعد. روایت داریم که وقتی فرد از دنیا می رود، یک وقت می بیند کرور کرور برایش خیر می بارد؛ به او می گویند اینها ثواب دعاهایی است که تو در دنیا کردی اما در دنیا برای تو آن طور که می خواستی مستجاب نشد؛ سپس ما ثواب استجابت آن را برای تو ذخیره کردیم. شخص وقتی آن را می بیند می گوید: ای کاش من شبانه روز دعا می کردم و هیچ کدام مستجاب نمی شد و عوضش اینجا به ما خیر می دادند . خداوند در دعا کردن، اصلا به دوست و غیر دوست نگاه نمی کند. این ما هستیم که می گوییم الف، آره؛ ب، نه. خدا می گوید من اینجا منتظرم تا شخص برگردد. از هر جا که رفت برگردد و مهم نیست. خداوند رَحْمَانَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ رَحِیمَهُمَا است ،خدا رحمتش واسعه است ؛ منتظر است فرد بر گردد،درب خانه ی او همیشه باز است.
ارائه شده توسط دکتر داوود آموسنی









