حق و باطل و بازتاب آن در قیام امام حسین علیه السلام

قسمت چهاردهم 

امام جواد(ع) فرمودند:« از ابتدای محرم کسی لبخند بر روی لبان پدرم امام رضا(ع) نمی دید.» مخصوصا این روزها که روزهای اسارت اهل بیت (ع) است. مشکلاتی که در کوفه به وجود آمد کسی که یک زمانی یک ابهت و جایگاهی داشت، این شخص با بدترین حالت و وضعیت، وارد همان شهری می شود که روزی در آنجا برای خودش کسی بود. حضرت زینب(س) چند سال برای خود جایگاهی در کوفه داشتند، الآن با این وضع اسارت وارد جایی می شوند که ایشان را به عنوان عقیله العرب می شناسند. اصل ادراک مصیبت، برای وجود مبارک امام زمان(عج) است.

امیرالمومنین(ع) فرمودند:« عقل و شهوت در مقابل همدیگرند. وقتی کسی که شهوتش بروز کرد، عقلش کار نمی کند.» این جمله نشان می دهد آن چیزی که می تواند با شهوت مقابله کند، عقل است. عقل می تواند به انسان کمک کند که در مقابل نفس بایستد. هر کدام باشند، آن دیگری نیست. آدمی که به شهواتش می پردازد، دیگر عاقل نیست. چون اگر عقل باشد، دنبال هوای نفس نمی افتد. اگر به یک بچه ی 3 یا 4 ساله، یک بسته شکلات نشان بدهید و بگویید یک دانه را الآن به تو می دهم، ولی این یک دانه را نخور، صبر کن فردا کل بسته را به تو می دهم؛ می گوید:« نه همین الآن آن یک دانه را می خورم.» ولی مامی گوییم:« بمان و فردا همه را یکجا بگیر». حالا بین ما که گناه می کنیم و آنها که گناه نمی کنند، فاصله همین است. ما لذت آنی را می خواهیم ولی آن دیگری قبول کرد که اگر نفسش را نگه دارد و آن یک دانه شکلات را نخورد، فردا جعبه شکلات را به او می دهند. شهوت می گوید:« الآن می خواهم» عقل می گوید:« الآن هم اگر بخواهی برای چند دقیقه و ماه و سال است و تمام می شود. اما صبر کن تو را ببرم جایی که ابد و دهر به تو همه چیز را بدهند. پس بنا به روایت امیرالمومنین(ع) اینها کنار هم قرار نمی گیرند( یعنی عقل و شهوت) در روایتی دیگر از امیرالمونین(ع) آمده است :« برای اینکه سوار عقلت باشی تنها راهش این است که شهوت را پیاده کنی تا عقل سوار شود» برای این که ما هم بتوانیم حق را پذیرا باشیم و برای ما سنگین نباشد و پذیرفتن حق و خدا برای ما سبک باشد ؛ باید به فکر نفسمان باشیم. امیر المومنین(ع) فرمودند:« تو سعی و تلاش کن، جِد و جَهد کن که از جمله آن افرادی باشی که خدا حق را برایش سبک می کند

اما یادمان باشد که به تنهایی نمی شود، نیاز به شخصی است که ما را با خود ببرد. به کمک خداوند نیاز است که کسی را جلوی راهمان قرار بدهد. علمای گذشته بر این نظر بودند که:« بدون استاد نباید قدم برداشت، تا اگرفرد جایی دچار مشکل شد به استاد ارجاع بدهد». از خدا باید خواست تا که در مسیر زندگی، شخصی را سر راهمان قرار بدهد، که مثلا به ما بگوید بیا برویم به مسجد. چون وقتی کسی روی آدم اثر می گذارد، آدم را با خودش می برد. یک زمانی آن شخصِ تاثیر گذار ،آدم را به جایی که نباید، می برد. خدا فرمودند:« تلاش و کوشش کن و فقط به توانایی خود تکیه نکن.» از خدا بخواهیم که کسی را خودش سر راهمان بگذارد و الا ابلیس اشخاص دیگری را سر راهمان می فرستد. فلذا توفیق از این بالاتر وجود ندارد.

امام حسین(ع) می آیند که به ما حق را نشان بدهند. با نشان دادن حق، که حق سنگین نباشد و سبک بشود و مردم آن را آسان تر بپذیرند. فلذا در طول مسیر مرتب از حق حرف می زدند. در یکی از منازل که از مکه به کربلا می آمدند، یک منزلی هست به نام عذَیب الهِجانات ( یکی از شهر هایی که بین راه ، مکه به کوفه بود) به آنجا می رسند و آنجا با طَرِمّاحِ بن عَدی، رو به رو می شوند. سوال می پرسند:« طرماح کیست؟» از محبان اهل بیت بود. زمان علی (ع) جوانی بود که نامه ای از امیرالمومنین(ع)  برای معاویه برد. معاویه به حضرت(ع) نامه ای نوشت و حرف های خوبی به ایشان نزد و حضرت(ع) هم در جوابش نامه ای دادند وفرمودند:« این نامه را چه کسی برای معاویه می برد؟» طرماح دستش را بالابرد و گفت که خودش  نامه را می برد. علی(ع) فرمودند:« تو جوانی. از محتوای این نامه خبر داری؟ معاویه را که می شناسی. ممکن است تو را بکشد.» عرض کرد:« بله آقا می دانم ومی روم.»  امام حسین(ع) پرسیدند:« طرماح؛ آیا از کوفه می آیی؟» گفت:« بله آقا» پرسیدند:« از کوفه چه خبر؟» عرض کرد:« بزرگتر های کوفه با پول خریداری شدند. یزید پول داد و ابن زیاد مردم را خرید. اما بقیه مردم کسانی هستند که قلب هایشان با شماست، اما شمشیر هایشان علیه شما» با این حال باز امام متوقف نشدند؛ چون باید به عالم نشان می داد که حق، مطالبه کردنی است. حق را به ما نمی دهند ؛ بلکه حق، گرفتنی است. و باید برای آن تلاش کرد.

 ادامه دارد ... 

 


- ارائه شده توسط دکتر داوود آموسنی محرم سال 1405 ش ؛1448 ق/ مسجد آقاسیدحسن ع/ آستانه اشرفیه/ استان گیلان

@daneshofahm

ما را دنبال کنید