بررسی آیات ولایت از دیدگاه اهل سنت

 

بررسی آیات ولایت از دیدگاه اهل سنت ؛ قسمت سیزدهم / 13 

ارائه شده در ماه رمضان سال 1402

 

13) « وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ  وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ  » (آیه ۲۰۷سوره بقره)

در بین مردم بعضی از آنها خودشان را می‌فروشند.

در رابطه بافروش نفس، بایدگفت که همه ی انسانها قابل معامله هستند، یعنی قابل خریدوفروش هستند. وقتی می‌گوییم همه، یعنی شامل پیغمبر مکرم اسلام ص هم می شود. یعنی پیامبر (ص)هم خریدنی است،هر نفسی خریدنی است وفرقی هم نمی کند که این شخص درکدام مرحله از عرفان باشد، یا درکدام مرحله از خلقت است ،درکدام مرحله ازشناخت ودرجه باشد. در این خریدو فروش قیمت را فروشنده می گذارد. اینکه خودمان را چند بفروشم؟به چه کسی بفروشیم حائز اهمیت است.(در زندگی دنیایی گاهی اوقات می بینیم که دونفر باهم ازدواج می کنند و برای ما جای سوال است که چرا این دونفر باهم ازدواج کردند؟! چون فکر می کنیم که اصلاً به هم نمی آیند و هیچ تناسبی باهم ندارند).

 خداوند در سوره بقره آیه ۲۰۷می فرماید «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي » یعنی مردم خودشان را می فروشند. پس اصل بر خریدو فروش است وهمه ی انسانها خریدنی هستند، حتی پیغمبر ص. و همان طوری که گفتیم، قیمت را فروشنده می گذارد. در این آیه آمده که قیمت بعضی از آدم ها دریافت رضایت خداوند است، یعنی خودشان را به کمتر از رضایت خداوند نمی فروشند.

درجلسهی درس امام صادق علیه‌السلام، حضرت پرسیدند: بالاترین درجه ی بهشت کجاست؟شاگردانش گفتند: جَنّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ ؛ یکی گفت خُلْدْ-یکی گفت فردوس -یکی گفت بهشت بَرین و همین طور اسامی بهشت را گفتند؛ تا اینکه حضرت فرمودند: بله اینها جاهای مختلف بهشت هستند، ولی بالاترین درجه‌ی بهشت:مقامی است که خدا از انسانها راضی است، آنها هم از خدا راضی هستند. یعنی درجه رضایت و مقام رضایت بالاترین درجه‌ی بهشت است. و بعضی از آدم ها به دنبال این درجه از بهشت هستندو خود رابه این مقدار می فروشند. و این قیمت را تنها خداست که می تواند پرداخت کند .

اَبی سعید خُدری می گوید: آن شبی که همه تصمیم گرفته بودند پیغمبر را از بین ببرند ؛ نشد. حتی یک مرتبه پیغمبر ص زیر سایه درختی خوابیده بودند که یک نفر خواست با یک سنگ بزرگ پیغمبر را بکشد؛ او می گفت وقتی خواستم  این کار را انجام دهم، دیدم که یک مار بسیار بزرگ جلوی من ظاهر شد ور من از ترس آن سنگ را انداختم .

مشرکان برای کشتن پیغمبر ص باهم جلسه می گذاشتند؛ یعنی سران ۴۰ قبیله یا طایفه جلسه می‌گذاشتند راجع به اینکه چطور پیامبر را از بین ببرند. در حین جلسه درب منزل به صدا در آمد؛ در را باز کردند و دیدند پیر مردی با محاسن سفید و بلند، پشت در است. این پیر مرد گفت من یک پیر دنیا دیده هستم که از اینجا رد میشدم و نیاز به جایگاهی دارم، اگر ممکن است وارد شوم. بعد پرسید اینجا چه خبر است؟ بعد که در جریان ماجرا قرارگرفت؛ به آنها گفت: اگر امکان دارد من هم در جلسه شرکت کنم شاید توانستم نظری بدهم که به شما کمک کند. به او اجازه دادند تا وارد خانه شود و بعد به آنها راهکاری داد و گفت تا جایی که می توانند از هر طایفه یک شمشیر جمع شوند و همه باهم حمله کنند و هرکدام یک ضربه به پیغمبر ص بزنند. در این بین فقط طایفه بنی هاشم ماند که کاری از آنها ساخته نبود و آخرش هم مجبور میشوند به دیه رضایت دهند.( چون با پرداخت دیه ، هم شخص مورد نظر را از بینمی بردند و هم اینکه پای کسی نوشته نمی‌شد و نیز پرداخت دیه بر شما آسان است، زیرا ۴۰طایفه در این دیه شریک هستند) و آنها نظر این پیرمرد را که ابلیس بود قبول کردند.

ما را در اپلیکیشن بله به آدرس daneshofahm@ دنبال کنید

قبل از حمله ی آنها به خانه پیغمبر ، از آنجایی که خدا به پیامبر از این تصمیم شوم آن ها خبر داده بود،  علی (ع) در جای پیغمبر خوابید . (خداوند به جبرئیل و میکائیل وحی کرد من بین شما برادری برگزار کردم وشما را برادر قراردادم و عمر یکی از شما را طولانی تر از عمر دیگری قرار دادم . کدام یک از شما حاضر است ایثار کندو عمر دراز را به آن یکی بدهد؟هر دو فرشته گفتند که عمر دراز را من می خواهم. پس خداوند به آنها وحی کرد که آیا شما مثل علی می توانید بشوید؟ من بین علی و پیغمبر برادری قرار دادم و علی حاضر شد جانش را فدای پیغمبر کند و با یقین جای پیغمبر (ص) خوابیده است. سپس خداوند به این دو فرشته یعنی جبرئیل و میکائیل گفت بروید پایین و علی ع را از دشمنش محافظت کنید. پس جبرئیل رفت بالای سر حضرت علی ع و میکائیل آمد پایین پای حضرت علی ع و ندا می دادند: به به، به به؛ امروز در دنیا چه کسی مثل تو هست علی جان!! خدا در برابر ملائکه به تو افتخار می کند. اینجا بود که خداوند آیه ۲۰۷ سوره مبارکه بقره را نازل کرد؛ که فرمود: بعضی از شما کسانی هستند که فروشنده هستندو خود رابه قیمت رضایت خداوند می فروشند و کمتر هم راضی نمی شوند و این قیمت رافقط خداوند میتواند پرداخت کند)

روایت بعدی : یحیی بن سلیم می گوید : این آیه، یعنی اولین کسی که بعد از حضرت خدیجه (ص) ایمان آورد، وجود مقدس علی بن ابی طالب ع بود و خودش را فروخت (یعنی فروختن به خداوند) و لباس پیغمبری پوشیدو در جایگاه پیغمبر خوابید. از اعضای ۴۰طایفه بالامی رفتند و با سنگ ب علی می زدند و فکر می کردند پیغمبر آنجا خوابیده است و چون کینه داشتند می‌گفتند قبل از به قتل رساندن پیغمبر ص خوب است کمی او را اذیت کنیم ، او که نمی تواند از خانه اش بیرون بیاید .

فرمود :علی ع در جای پیغمبر ص خوابید و این سنگ ها را تحمل کرد . ابوبکر قبل از خوابیدن علی ع در جای پیغمبر ص از علی ع پرسید پیغمبر کجاست؟ علی(ع)گفت پیغمبر رفت بیرون به سمت چاه میمون . علی علیه‌السلام همینطور که پرده ای را روی سرش کشیده بود برای اینکه شناخته نشود(هر چند تاریک بود و فقط نور مهتاب بود) و در آنجا دائم این پهلو، آن پهلو می‌شد.

سوال:چرا علی علیه‌السلام این کار را می‌کرد؟

پاسخ این است که تا آنها فکر کنند که واقعاً یک انسان آنجا خوابیده و نگویند یک کنده جای پیغمبر گذاشتند و یک چیزی هم رویش کشیدند. فلذا وقتی سنگ می زدند علی (ع) تکان می خوردند و این پهلو آن پهلو میشدند که بگویند آنجا یک انسان خوابیده است . وقتی صبح شد ریختند توی خانه و پرده را برداشتند و دیدند که علی آنجا خوابیده است .

روایت بعدی : ابن عباس می گوید زمانی که پیغمبر ص می خواست برود به سمت غار، علی ع را جای خودش خواباند . و ابوبکر که دنبال پیغمبر ص می‌چرخید، از علی ع سوال کرد: پیامبر کجاست ؟ حضرت گفت من نمی دانم. (از آنجایی که این مسائل از منابع اهل سنت در حال خوانده شدن است، یکسری مسائل خود به خودسانسور شده. آن شب، شبی بود که روز قبلش پیغمبر مکرم اسلام ص دستور حکومتی داده بودکه هیچ کس حق بیرون آمدن از خانه را ندارد،  زیرا هم برای خود شخص خطر ناک بود و هم برای پیغمبر ص. زیرا ممکن بود لو برود. چون وضعیت سنگین و استراتژیک بود و پیغمبر مکرم اسلام ص در راه رفتن به غار، ابوبکر را دید و به او گفت: مگر نگفتم از خانه بیرون نیایید؟ ابوبکر گفت: دلم قرار نمی گرفت، آمدم پیش شما. پیامبر ص فرمودند : من دستور دادم و تو دستور  پیغمبری را اطاعت نکردی.سپس پیامبر ص برای اینکه قضیه لو نرود ابوبکر را هم با خودش برد به سمت غار. و زمانی که داخل غار شدند ابوبکر خیلی می‌ترسید)

شبهه: امام علم لدّنی دارد و علم لدّنی هم علم ماکان و مایکون الی ٱلنقضا خُلْقِکْ است. امامی که می داند در بستر پیغمبر ص می خوابد و هیچ بلایی سرش نمی آید چه لطفی دارد؟ هرکس دیگری هم باشد این کار را می کند.

جواب : ما علم غیب را درست نفهمیدیم. اصل علم غیب و کلش نزد خداوند است و به هرکسی به اندازه ظرفیتش و مصلحت خداوند اِعطا می شود . علی علیه‌السلام در آن لحظه علم به این  مسئله نداشت که اگر اینجا بخوابد هیچ آسیبی نخواهد دید‌ . زیرا اگر این علم باشد دیگر خوابیدن در آن بستر معنی ندارد و دیگر مباهات به علی توسط خداوند برای ملائکه معنی ندارد . ما روایت داریم چون اَجَلْ آید طبیب اَبلَه شود . در اولین داستان مثنوی است که هر دارویی که به شخص می دادند مریض بدتر میشد . وقتی زمان مرگ رسید امام رضا ع تا قبل از آن ماجرا می دانست که بوسیله مأمون به شهادت خواهد رسید؛ ولی زمان برداشتن آن انگور و گذاشتن در دهانش دچار جهل می شود؛ وگرنه این کار می شود خودکشی. یعنی علم امام هم باشد، در زمان مرگ، جهل می‌شود . امام رضا ع بعد از خوردن انگور هم می دانست؛ زیرا زمانی که انگور در دهان مبارک او قرار گرفت بلند شد، که مأمون گفت آقاجان کجا تشریف می برید؟ حضرت فرمود: همان جایی که مرا فرستادی. یعنی آن علم دوباره برگشت. ولی در زمان اَجَلْ، علم ، جهل خواهد شد . یعنی امام هم باشد جهل میشود. به همین خاطر هم می گوییم که اگر اینطور نباشد، مباهات خداوند به ملائکه در مورد امام علی علیه السلام معنا ندارد.

 - ارائه شده توسط دکتر داوود آموسنی در ماه مبارک رمضان 1402ش

مارا در اپلیکیشن بله به آدرس daneshofahm@ دنبال کنید.

یادداشت سردبیر

@daneshofahm

ما را دنبال کنید