قسمت شانزدهم

حق چیزی نیست که کسی بخواهد درباره اش توضیح بدهد و روشنش کند و آن را برپا بدارد ؛ چون مثل این است که بخواهیم نور را برای خورشید اثبات کنیم. حق روشنایی ذاتی دارد، چون وصل به وجود مبارک خدواند متعال است. بنابراین حق به قدری روشن است که نیاز به اثبات و دلیل آوردن ندارد، بخاطر همین خداوند در سراسر قرآن آیه ای ندارد که وجود خود را اثبات کرده باشد. خدواند فرموده است:« وجود خدواند فرض است.» زمانی از مشرکین می پرسیدند «مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ» ؟ و آنها پاسخ می دادند الله. پس وجود الله، فرض است و فرض از پیش مسلم است. آنها با پیغمبر مشکل داشتند و می گفتند:« ما از کجا بدانیم تو از طرف خدا آمده ای؟» سوال این است، کدامشان گفتند خدا وجود ندارد؟ پس بنابراین حق، وجودش فرض مسلم است.
سوال: پس چرا آنقدر تاکید دارند که باید احقاق حق کنیم و درباره حق توضیح بدهیم؟
جواب: بخاطر اعمالی است که جبهه مقابل انجام می دهد، اولین کارشان هم پوشاندن حق است. چرا که حق به اندازه کافی آشکار بوده و واضح دیده می شده است. بنابراین اولین کاری که باید انجام می شد پوشاندن حق است. خداوند درآیه 43 سوره بقره و آیه 71 سوره آل عمران می فرماید:« کار اولشان این است که روی حق سرپوش می گذارند و آن را مخفی می کنند.» اگردرمسیرتاریکی هیچ نوری نباشد و لامپ شکسته باشد افراد گمراه می شوند. حق خود به خود نورش ظاهر است و این جماعت آن را مخفی می کنند. امام علی (ع) می فرمایند:« خاصیت حق، مثل شمشیر است و باطل را ازبین می برد.» پس این جماعت باید کاری کنند که حق، دیده نشود و در نتیجه متابعت نشود.
حضرت ابراهیم (ع) به دنیا فرمودند:« ای دنیا، خود را با آن چهره ای که مردم را گول می زنی به من نشان بده.» دنیا به شکل یک زن آرایش کرده خود را درآورد. ایشان مجددا فرمودند:« قیافه اصلی و باطنی خود را به من نشان بده.» که دنیا به یک منظره کریه و زشت درآمد. ایشان پرسیدند:« قیافه اصلی تو به این شکل است، پس چرا به آن شکل درمی آیی؟» دنیا گفت:« باید این گونه باشم، باید با این ظاهر، باطنم را بپوشانم ، تا چیز دیگری به نظر برسم تا دنبالم بیایند.» حق، مثل شمشیرمی ماند که باید این کار باطل را از بین ببرد. اگر چنانچه باطل شناخته شود کسی از او پیروی نخواهد کرد. باطل شکستی است و به همین خاطرخداوند فرمود:« قل جاء الحق و زهق الباطل، هنگامی که حق بیاید باطل ازبین می رود.» به این خاطر که اصلا در ذاتِ باطل، ازبین رفتن، نهفته است . فقط نیازاست که حق خود را نشان دهد. امام صادق (ع) فرمودند:« حق و باطل رو به روی هم قرار می گیرند، ولی فکر نکنید که باطل قدرتی دارد و پیروز می شود، این حق است که پیروز می شود. چون دولت و استیلا، مال حق است و از آنِ خداست. اما باطل چون مقابل حق است ، مقابل خدا قرار می گیرد و بنابراین باطل ازبین رفتنی است. اولین کاری که اهل باطل انجام می دهند این است که حق را باید بپوشانند.
اقدام دوم: این است که باطل را نشان بدهند و تزئینش کنند که بتوانند با حق جایگزین کنند. چون انسان اگر تشخیص بدهد این حق است، خود به خود و فطرتا دنبال حق راه میفتد و به باطل توجه نمی کند، لذا باید کاری کرد که باطل، حق به نظر بیاید و حق، باطل به نظر برسد.
تو که نمی توانی بگویی دروغ، حق است و هیچکس نمی پذیرد؛ ولی می توانی بگویی اصل راست نیست یا دروغِ مصلحتی است. چرا مردم آموزه های رسول خدا را قبول می کردند؟ چون این آموزه ها را حق می یافتند و با فطرت خود سازگار می دیدند. چرا حزب ابوسفیان ها آنقدر پیرو دارند؟ یعنی نمی دانند که آن حزب باطل است؟
عقیل زمانی که قهر کرده بود آمد پیش معاویه. معاویه همه چیز برایش فراهم کرد. معاویه از عقیل پرسید:« نظر تو درباره من و علی (ع) چیست؟» عقیل گفت:« من شهادت می دهم که اگر چیزی در دربار علی نیست ،خدا هست؛ ولی درکنار تو همه چیز هست و خدا نیست. خداحافظ.» این را گفت و رفت. آیا دیگران از بطلان معاویه بی خبر بودند؟ عمرعاص وقتی می خواست با معاویه یکی بشود ، مگر با او معامله نکرد؟ عمرعاص دو پسر داشت. یکی از آنها پرسید که ماجرا چیست؟ گفت:« معاویه از من کمک خواسته است.» آن یکی پسر گفت:« پدرجان برو پیش معاویه تا راه برای ما نیز باز بشود.» اما این یکی پسر گفت:« این کار را نکن . مقابل علی ابن ابیطالب نایست و دنیا و آخرتت را ازبین مبر.» عمرعاص گفت:« پسرم، من می دانم تو راست می گویی، من دنیایم را آباد و آخرتم را نابود ساختم. دنیا مرا گرفته است.» عمرعاص به معاویه گفت:« من که می دانم تو چه هستی، با تو همکاری خواهم کرد. اما در مقابل، حکومت مصر را می خواهم.» معاویه مصر را به او داد. این هم حق را می شناسد، هم باطل را. معاویه را شناخته و همکاری می کند، بخاطر هوای نفس، این همان تزئین باطل است.
- ارائه شده توسط دکتر داوود آموسنی محرم سال 1405 ش ؛1448 ق/ مسجد آقاسیدحسن ع/ آستانه اشرفیه/ استان گیلان









