
چرا بعضی از افراد معلول به دنیا می آیند و بقیه مردم باید سالم باشند؟
گناه آن کسی که معلول به دنیا می آید چیست؟ پس عدالت خدا چه می شود؟
خداوند عالم، را که آفرید، یک سری قوانین در آن گذاشت، که این جهان بر اساس آن قوانین حرکت می کند. شما فرض بفرمایید شخصی با جسم تیزی چشم خود را کور می کند، او می تواند اعتراض کند که من در یک لحظه این کار را انجام داده ام، این چجور عدالتی است که من بخاطر این یک لحظه باید یک عمرکور بشوم؟! اما باید در جواب گفت:« آری تو یک لحظه این کار را کردی، و تا پایان عمرت کور هستی.» خداوند فرمود:« یک سری مسائل را باید زن و شوهر مراعات کنند.» زن و شوهراین کارها را رعایت نمی کنند و بچه ناقص به دنیا می آید.«اعتراض به خدا دارند و می گویند فقط خدا.» خدا هم می گوید:« کار خودت است.» خداوند ناقص خلق نمی کند بلکه این اشتباه مردم است و نباید گردن خدا بیاندازید. خانمی باردارشد و در حین آن مشروب می خورد و سیگار می کشد و یا داروهای مختلف مصرف می کند، آن هم بدون مشورت پزشک. بعدها بچه ای به دنیا می آید که نقص عضو دارد، بچه ای دنیا می آید که سندروم داون دارد. بعد می گوید خدایا چرا این کار را با من کردی؟ مشکل اینجاست ما عادت کرده ایم چون خدا خودش نیست تا از خودش دفاع کند، هر اشتباهی را می کنیم و بعد می گوییم عدل خدا کجا رفته است؟ مثل کسی که پایش را روی پدال گاز فشار می دهد و بعد تصادف می کند و می میرد. بعد از مرگ او پدر مادرش می گویند چرا خدا این کار را با ما کرد؟ چرا فرزندمان را از ما گرفت؟کسی که این کار را می کند صاحب عقل است و خدا به او عقل داده است، وقتی از آن استفاده نکرد ، پس با نتیجه ی آن هم رو به رو می شود.
عدالت یا تساوی ؟
مثال دیگر: این چگونه عدالتی است که یک نفر پولدار است و دیگری به نان شب محتاج است؟ خداوند می فرماید:« من نه کسی را فقیر آفریدم و نه کسی را ثروتمند.» وقتی یک جامعه در مبارزه با ثروتمندانی که خون افراد را در شیشه می کنند و تکان نمی خورند و سرجایشان نشسته اند، خدا چه دخالتی کند؟ خدا می فرماید:« من در عالم قانون گذاشته ام، من به شما کمک می کنم، اما در صورتی که خودتان هم بلند شوید.» طرف نشسته است و می گوید چرا اتفاقی نمی افتد؟ [ برای مثال ؛ خداوند این کشور و دین را نگه داشت چون مردم 140 شب است که در خیابان اند، نه تویی که در خانه بشینی.] تو باید حرکت کنی تا خدا درست کند. با حضرت موسی (ع) رفتند و رسیدند پشت دروازه شهر، حضرت فرمود:« این شما بودید که می خواستید وارد شهر بشوید، بروید و وارد شوید.» آنها نگاهی به او کردند و گفتند:« آنها شمشیر زنان قوی ای هستند، حضرت فرمود:« بروید و حمله کنید، خداوند هم کمک می کند. زیرا که قدرت دست اوست.» اینها گفتند:« نه، ای موسی. تو با پروردگارت برو و بجنگ.» حضرت گفت:« نه از این خبر ها نیست.»

پس خدا سر چه چیزی عدل را رعایت نکرده است! برخی می گویند:«برخی از بندگان خدا چیزی ندارند بخورند.» در حالیکه آن اشخاص اصلا از جایشان حرکت نمی کنند. اما یک زمانی یک نفر تلاش می کند و به جایی نمی رسد ماجرا متفاوت است. شخصی آمد نزد امام صادق ع و گفت:« من هرچه کار می کنم چیزی برای خوردن ندارم.» امام ع فرمودند:« چه کار می کنی؟» گفت:« روز مزد کار می کنم.» فرمود:« چقدر می گیری؟» گفت:« روزی 15 تومان.» حضرت فرمود:« از فردا روزی 10 تومان بگیر.» شخص گفت:« من با 15 تومان نمی توانم زندگی را بگذرانم، شما می گویی 10 تومان بگیرم؟» حضرت فرمود:« چرا از من می پرسی وقتی خودت بلدی؟» گفت:« چشم آقا.» دیدند مدتی است که شخص پیدایش نیست. امام جویای حالش شدند. گفتند:« وضعش خوب شده.» بعد از مدتی نزد امام آمد. حضرت لبخند زد، مردگفت:« آقا فرمایشتان درست بود» حضرت فرمود:« سرّ کار را متوجه شدی؟» گفت:« فکر می کنم متوجه شدم.» حضرت فرمود:« بگو.» عرض کرد :« من روزی 15 تومان می گرفتم و کار کرد من نبود، من به اندازه 15 تومان کار نمی کردم، لذا آن پول برکت نداشت. متوجه شدم که کار من ارزشش 10 تومان است. بعد از آن ، چنان برکت کرد که خودم 2 الی 3 تا کارگر دارم.» شخص دیگری نزد امام صادق (ع) آمد و گفت:« به هر دری می زنم، نمی شود.» امام فرمود:« دلیلش این است که تو حواست به پدر و مادرت نیست، این عواملی را که در آن اثر دارد را نمی بینم.» گفت:« پدر و مادرم؟ خیلی به آنها رسیده ام تا آخر عمرشان نوکریشان را کردم.» حضرت فرمودند:« مدتی است نه سر قبرشان می روی و نه خیرات می کنی، فکر کرده ای پدر و مادرفقط برای زمان حیات است؟ تو در زمان حیات کارت را درست انجام دادی اما بعد از آن را نه، تو نیاز به دعای پدر و مادرت داری، از این به بعد خیرات کن که زندگی ات عوض می شود.»
عدل به معنای تساوی نیست. 5 نفر داریم با 10 تومان پول. می شود 5 تا 2 تومان؛ این تساوی است نه عدل. عدل این است که به نفر اول نباید چیزی بدهی، چون پولدار است. به نفر دوم نباید 2 تومان بدهی باید 4 تومان بدهی. به نفر سوم 1 تومان و 5 هزار باید بدهی ، به نفر چهارم باید 5 هزار و به نفر پنجم 1 تومان. عدل این است. مثلا می گویند خدا چر ا کاری نکرد که فلان اتفاق نیفتد؟ این یکی می گوید چرا خدا کاری کرد که فلانی موقع تصادف کردن نمیرد؟ آن یکی می گوید بچه ی من هم بود، این یکی می گوید پدرمن هم بود و...
اگر برای همه این کار را بکند که دیگر سنگ روی سنگ بند نمی شود. مثل اولیائی که می آید به مدیر مدرسه می گوید « به بچه من 20 بده!؟ » پس بقیه بچه ها چی؟ به همه که نمی شود 20 داد. نمی شود به خداوند گفت من دویدم و تو یک کاری کن که من به دیوار نخورم، این را همه می توانند بگویندو از فردا هرکسی برای خودش مدعی می شود.
پس عقل چه کاره است؟
- ارائه شده توسط دکتر داوود آموسنی
daneshofahm@ آدرس ما در پیام رسان بله








