حق و باطل و بازتاب آن در قیام امام حسین علیه السلام قسمت هفتم

گفتیم که امام(ع) خودشان را معرفی می کنند و می فرمایند:« امام کسی است که خودش حق را به پا دارد ، آینه تمام نمای حق باشد، نماینده تام الاختیار حق باشد و سعی و تلاش برای برپایی حق بکند.» پس محور حق می شود امام. فلذا می شود محبوب همه ی قلب ها. به این خاطر هم هست زمانی که حضرت مسلم بن عقیل را به سمت کوفه می فرستد، مسلم شروع می کند به گریه کردن. از او سوال می کنند که آقا شما چرا گریه می کنید؟ آیا از اینکه نمی دانید آینده چه خواهد شد گریه می کنید؟ حضرت مسلم پاسخ دادند :« نه، اینها برای من مهم نیست، بلکه درد من، درد فراق حسین است. زیرا من عاشق حسینم.» زمانی که به کوفه می رود و آن اتفاق برای مسلم می افتد باز هم گریه می کند. به او می گویند اکنون چرا گریه می کنی ؟ آیا از مرگ ترسیده ایی؟ پاسخ داد :« ما خاندانی هستیم که از مرگ استقبال می کنیم. و گریه ی من بخاطر این است که برای حسین ع نوشته ام که به سوی شما بیاید. اکنون من می روم و حسین ع می آید و من نیستم و نمی دانم شما با او چه خواهید کرد. گریه من به این خاطر است. »

سوال است: حق را چطور می شود شناخت؟ به چه وسیله ای؟
برای شناختن حق فرمودند:« خداوند دوتا ابزار به انسان داده است؛
1- ابزار عقل 2- ابزار نقل
منظور ازعقل، هر عقلی نیست؛ چون هرکس هر کاری انجام می دهدکار خودش را مطابق عقل می داند. کسی نیست بگوید کار من بر اساس عقل نیست. عقل هم باید معیاری داشته باشد. آن کسی که با فشار یک دکمه هزاران انسان بی گناه را از بین می برد، آن کسی که با یک دستور این همه انسان ها و کودکان را در غزه وکرانه باختری ولبنان و ایران ازبین می برد حتی اگر شما از خود ترامپ هم سوال کنید ؛ می گوید کار من عقلانی است و می گوید باید جایزه صلح جهانی را به من بدهند. کار هایش را بر اساس عقل می داند. تو چطور می خواهی ثابت کنی که کارهایش عقلانی نیست؟ حرفی که سارتر می زد . او اگزیستانسیالیسنت بود و می گفت: «آیا من بی عقلم؟!» نتیجه می گیریم که خود عقل هم به یک معیاری نیاز دارد. عقل معیار تام نیست و به عبارتی عقل چراغ است، نه راه؛ یعنی عقل مثل پروژکتوری است که می تواند راه را تشخیص بدهد. راه نیست و راه ساز هم نیست. عقل این توانایی را دارد که در پرتو آن راه شناخته شود. خداوند درقرآن برای عقل کارکردهایی قائل است. یک دسته از آیات داریم که خداوند در پایان آنها می فرمایند:«لعلکم یتفکرون.» و در دسته دیگری از آیات فرموده :«لعلکم تعقلون.» در اینجا مشخص می شود کارهایی که باید بر رویشان تفکر کرد، با کارهایی که بر رویشان تعقل نمود متفاوت است. مواردی هم هست که خداوند از واژه تدبر و در تعدادی هم از تذکر استفاده کرده است. اغلب ما مسلمانان به خواندن صرف آیات قرآن عادت کرده ایم، که لازم است کمی تغییر رویه داده و از این حالت خارج شویم. خداوند می فرمایند:« آیا اینها در قرآن تدبر نمی کنند؟»
سوال: منظور از اینها کیست؟

توجه کنید که این جمله مقید نیست و منحصر به علما، دانشمندان، مراجع تقلید، روحانیون و... نمی باشد. راه تدبر برای همگان باز است. پس گفته شد دو ابزار برای شناخت حق وجود دارد: 1- عقل 2- نقل. که گفته شد در قسمت عقل، نه هر عقلی؛ چون می شود عقل را هر طور معنا کرد. مرحوم محمد باقر مجلسی، در شرح اولین روایت در کتاب مرآت العقول، تعریف از عقل می کنند و می فرمایند :« خداوند فرمودند؛ من وقتی عقل را خلق کردم، به عقل گفتم می خواهم نگاهت کنم. خداوند فرمودند برگرد که عقل برگشت. خداوند فرمودند اگر قرار باشد به کسی پاداش دهم به واسطه تو می دهم. اگر قرار باشد کسی را مجازات کنم به واسطه تو می کنم. و فرمودند من تو را در کسی که او را دوست می دارم تکمیل می کنم.» بعد از آن علامه فرمودند:« عقل چیست؟ عقل به تنهایی راهبر نیست؛ چون می توان سرش را کلاه گذاشت، پس ما به عقل دیگری نیاز داریم.
ادامه دارد ...
- ارائه شده توسط دکتر داوود آموسنی محرم سال 1405 ش ؛1448 ق/ مسجد آقاسیدحسن ع/ آستانه اشرفیه/ استان گیلان
daneshofahm@ آدرس ما در پیام رسان بله







