شرح و تفسیر صحیفه ی سجادیه

شرح و تفسیر صحیفه ی سجادیه: قسمت اول و آغاز دعای اول

بسم تعالی

چطور شد که بحث صحیفه ی سجادیه را مطرح کردیم؟

می شود گفت که امام سجاد (ع) ، بیشتر از عموی بزرگوارش امام حسن (ع)  و بابایش امام حسین (ع) اذیت شدند. برای امام حسین (ع) یک صبح تا غروب تقریبا حوالی عصر ، قضیه تمام شد. اما برای امام سجاد (ع) فرق می کرد، وقتی داستان برا ی همه که تمام شد، برای ایشان تازه شروع شد و بد هم شروع شد. یک روز و دو روز و یک ماه و یک سال هم نبود . امام سجاد (ع) عملا بعد از بابایشان دیگر زندگی نکردند. چون همه ی قضایا را با چشم خود دیدند و با علم امامت همه را دریافت کردند. بنابراین ما روایاتی که در مورد امام سجاد (ع) داریم، واقعا ناراحت کننده است وبه مراتب بیشتر از امام حسین (ع) زجر کشیدند.  روایت داریم که امام سجاد (ع) وقتی غذایی را می دیدند، می نشستند و گریه می کردند،  به ایشان می گفتند: آقاجان چرا گریه می کنید؟ حضرت می فرمودند:« بابایم حسین وشهدای کربلا، گرسنه بودند.» آب را می دیدند و گریه می کردند ، می گفتند آقاجان دیگر چرا گریه می کنید؟ می فرمودند:« بابایم حسین را با لب تشنه از قفا سر بریدند.»

شخصی در بازار می خواست گوسفندی ذبح کند، امام سجاد ع می رفتند به سمتش می فرمودند:« آیا این گوسفند را که می خواهید سر ببرید ، به آن آب داده اید؟ می گفتند: هر حیوانی را قبل از ذبح آب می دهیم ،آخر ما مسلمانیم آقا. حضرت شروع می کردند به گریه کردن و می فرمودند:« شما گوسفند را ذبخ می کنید و به آن آب می دهید ، بابای من را بین دو نهر آب ، با لب تشنه سر بریدند. در واقع امام سجاد (ع) زندگی نکرد. نه شب داشت نه روز ، تمام ثانیه هایش شده بود عبادت ، از طرفی با افراد پلیدی هم همزمان بود! یزید بن معاویه ، مروان بن حکم ، عبدالملک مروان ، ولید بن عبدالملک ، بدترین انسان های روی زمین بودند، که به هیچ صراطی مستقیم نبودند. در مجامع روایی تعداد روایات  زیادی از امام سجاد (ع) نداریم. در روایات ما ، اسم امام سجاد(ع) نیست. می گویند : قال علی بن الحسین (ع) ، مجموع کتب اربعه حدود 44678 حدیث را شامل می شود ،که در آن ها خیلی کم روایت از امام سجاد (ع) داریم، چه برسد بتواند مردم را دور هم جمع کند و روایت بخواند. (کتب کافی ،  من لا یحذره الفقیه ، تهذیب ، استبصار4 عنوان از کتاب های مرجع شیعیان بالای 44 هزار حدیث را شامل می شود).

امام سجاد (ع) هر چه را می خواست به شیعیان انتقال بدهد، در قالب دعا انتقال می داد. خداوند هم دشمنان را احمق کرد . دشمنان صاحب فهم و اندیشه نیستند، بخاطر همین متوجه نشدند . امام هر چه را که می خواست در قالب روایت بفرماید، خیلی بالاتر ازآن در قالب دعا انتقال داد و شیعیان آن چه  را که باید، یاد می گرفتند.

صحیفه ی سجادیه کتاب فراموش شده ی شیعیان است ، این کتاب شریف 54 دعا را شامل می شود. بعد از قرآن و نهج البلاغه این کتاب مهمترین و با ارزش ترین متن شیعه است. به آن می گویند ، خواهر قرآن ( اُخت القرآن). به آن می گویند انجیل اهل بیت ، از لحاظ فصاحت و بلاغت در عالی ترین درجه قرار دارد. تمام معارفی را که فکرش را بکنید در انواع موضوعات مختلف در این کتاب است . در این کتاب شریف، مهمترین دعا در بین 54 دعا ، دعایی است به نام مکارم الاخلاق ، که شرح بسیار بر این دعا نوشته شده و به 13 زبان دنیا ترجمه شده است. در باب همین دعای مکارم اخلاق، اولین بار شخصی به نام متوکل بن هارون بلخی ، که از راویان امام صادق (ع) است، این متن شریف را (صحیفه سجادیه ) از یحیی بن زید گرفت. متن را گرفت و گفت : «از کجا باید بدانم که این فرمایش امام سجاد (ع) است؟ از کجا باید بدانم که این متن واقعی است؟ تحریف نشده؟ » آمد پیش امام صادق (ع) گفت:« آقا ، از یحیی بن زید متنی به من رسیده که به آن می گویند صحیفه ی سجادیه که از دعاهای امام سجاد (ع) جد بزرگوار شما است. می خواستم بدانم که این متن واقعی و درست است که به من رسیده؟»  حضرت فرمودند:« فرمایشات جدم زین العابدین (ع) در نزد ما هست ، تو متنی که داری بیرون بیاور تا با متنی که من دارم مقابله کنی. یعنی با هم بخوانیم ببینیم که اشکال دارد یا نه.»متوکل بن هارون بلخی می گوید:« من این متنی را که به من رسیده بود، با نسخه ی امام صادق (ع) مقابله کردم و هیچ اختلافی در متن مشاهده نشد.این متنی که در دستان شما است همان صحیفه ی سجادیه است ، دقیقا همان دعاهایی است که از زبان امام سجاد (ع) خارج شده .

این صحیفه را چه کسی نوشت واملاء کرد؟صحیفه ی سجادیه را امام سجاد (ع) فرمودند و امام باقر (ع) نوشتند. این متن ها فقط دعا نیست ، یک دوره معارف شیعه است. صحیفه سجادیه را با خود داشته باشید و هر بار یک بند از دعا را بخوانید ، چرا؟ پدر مرحوم علامه مجلسی(محمد تقی مجلسی ) نقل می کند که : در ایام جوانی من به یک مشکلی برخوردم ، هر کاری کردم این معضل حل نشد. بسیار توسل کردم باز حل نشد. تا اینکه بر اثر توسل زیاد محضر امام زمان (عج) مشرف شدم . خدمت آقا رسیدم ، آقا فرمودند:« چرا اینقدر مضطربی؟» عرض کردم شما که خبر دارید، این معضلی است که من با آن مواجه هستم . حضرت فرمودند:« صحیفه سجادیه همراه خود داری؟ » عرض کردم :« بله آقا» حضرت فرمودند:« برای بر آورده شدن حاجتت با صحیفه انس بگیر.» مرحوم علامه مجلسی (پدر) فرمودند : بنا به فرمایش امام زمان (عج) ، من بسیاری از وقت هایی که داشتم را به صحیفه اختصاص دادم و با آن کتاب انس گرفتم و سعی کردم آن را در بین مردم اصفهان تبلیغ کنم. به مردم گفتم امام زمان عج فرمودند (علامه نگفت من امام زمان (عج ) را دیدم ) با صحیفه انس بگیرید، اگر حاجتی دارید از خدا بخواهید و به عنایت خدا و عنایت امام سجاد (ع) و این عبارات بلندِ این امام همام ، حوائج شما بر آورده خواهد شد. علامه مجلسی فرمود:« حدود 6 یا 7 ماه نگذشته بود که حاجت من بر آورده شد، بماند که نیمی از مردم اصفهان تقریبا مستجاب الدعوه شده بودند.» براساس انس با این کتاب صحیفه ی سجادیه فرمود:« صحیفه ی سجادیه مثل قرآن است ،سفره است » در مورد قرآن فرمودند:« القرآنُ مَأدُبَةُ اللّه ، قرآن سفره ی خداست ، همه نوع غذا در آن وجود دارد، صحیفه ی سجادیه هم همین گونه است »

عالِم اهل سنت ابن شهر آشوب فرمود : «من به صحیفه بسیار علاقه داشتم و با صحیفه انس داشتم. یکی از فصحا وبلغاء عرب در بصره به تور من خورد ، ما با هم مباحثه ای داشتیم در زمینه ای ، من به عنوان یک متن فصیح و بلیغ صحیفه را نام بردم» آن عالم که اصل علم بلاغت وفصاحت بود ، گفت: مگر چه چیزی است؟ کلام است دیگر ، قرآن که نیست. گفت آن را بیاور، من مثل آن را برای تو می گویم. در جمع هم ادعا کرد. ابن شهر آشوب می گوید: که من صحیفه را برای او بردم و گفتم بفرما این کتاب .آن شخص نگاهی به کتاب انداخت . فردا و پس فردا وروزهای دیگر آمد ، اما آن شخص حرفی نمی زد وما هم چیزی از او نمی پرسیدیم. می دیدیم هر روز که می آید سرش پایین است واگر درباره ی چیزی بحث می کردیم حرف نمی زد. در بحث شرکت نمی کرد، یک روز از او در خلوت پرسیدم : که حضرت استاد چه شده؟ گفت: چیز مهمی نیست ، سپس گفت: پیش بقیه چیزی نگو ، من می آیم که شرکت کنم و می روم، دیگر علاقه ای به صحبت کردن ندارم ، گفتم : آقا برای چه؟ گفت: واقعا من نمی دانم این چگونه متنی است ، من و شما می خوانیم چیزی درک نمی کنیم یا به اندازه ی خودمان یا ترجمه ، ولی آن کس که فصیح عرب است درک می کند. و ایشان به همان حالت شرمندگی در سال 1353 قمری از دنیا رفت.

حضرت آیت الله مرعشی نجفی ره متن صحیفه ی سجادیه را برای یکی از علمای تراز اول اهل سنت فرستاد. همان زمان فردی بودند به نام آقای طنطاوی که تفسیر هم دارد. آقای مرعشی پرسید: که حضرت استاد، نظر شما درباره ی این متن چیست؟ طنطاوی عالم بزرگ اهل سنت در یک متن برای آیت الله مرعشی نوشت: الله اکبر، (اول تکبیر گفت) ، بعد نوشت: « من اذعان می کنم و اعتراف می کنم که این متن سخنی است پایین تر از کلام خالق و بالاتر از کلام مخلوق ، هیچ خلق واحدی نمی تواند این گونه سخن بگوید.»از روی همین جملات و صحیفه ی سجادیه بیش از 80 شرح مختلف ، نوشته شده است.

       * اولین دعا ، اولین جمله ، الحمد لله ، با عنایت به الف و لامی که متصل به کلمه ی حمد است به این معنا واقف می شویم : حمد لله نه یعنی اینکه حمد از آن خداوند است نه، آن الف و لام ، یعنی هر چه که حمد است اختصاص به وجود خداوند دارد. آن خدایی که با اراده و اختیار ، خالق تمام موجودات و رشد دهنده ی آن هاست و هدایت کننده ی آنهاست برای رسیدن به مطلب و مقصود. هر جا نسبت به هر کس به خاطر ذات یا صفات یا افعال نیکش ، اختیارا مورد ستایش واقع می شود نه اجبارا. اصلا از دیدگاه روان شناختی انسان ها ذاتا طوری آفریده شدند که دوست دارند کمال را ستایش کنند. یک نفر که وزنه بردار قوی است ، وزنه ی سنگین بلند می کند ، انسان ها دچار شعف روحی می شوند ، دچار وجد و لذت می شوند و می گویند: بارک‌الله. کسی که نقاش خوبی است به تابلوهای او نگاه می کنند و می گویند: وای خدای من. اصلا انسان ذاتا کمال را ستایش می کند ، وچون تمام کمالات، منشأ آن وجود خداوند تبارک و تعالی است، فلذا هر چه ستایش جزء خدا است. برای کسی نسبت به کاری هم می شود به منشأ و اصلش بر می گردد. پس الحمدلله ، حمد وستایش اختصاصا مال خداست و تمام.

امام صادق (ع) فرمودند: پدرم امام باقر (ع) یک چهارپایی داشت که چهارپای خوبی بود و این حیوان گم شد.حضرت (ع) فرمودند: « اگر خداوند عنایت بکند و این چهارپا برگردد و من آن را پیدا کنم ، چنان اورا ستایش خواهم کرد که موجب رضایت او بشود. امام صادق (ع) فرمودند: « چهارپا پیدا شد و ما منتظر بودیم ببینیم بابایم چگونه شکر را به جا می آورد. دیدیم حضرت (ع) دستهایشان را بلند کردندو فرمودند: الحمدلله. چیزی هم اضافه نکردند. ما گفتیم ، همین؟شما فرمودید من جوری خدا را حمد خواهم  کرد که موجب رضایتش بشود، همین؟ حضرت متوجه سؤال درون ذهن ما شدند و فرمودند:« بله فقط همین کفایت می کند ، هیچ ستایش بالاتر از این جمله برای خدا  وجود ندارد.» الحمد لله. تمام حرف و تمام ستایش همین است.

فخر رازی در توضیح این جمله ( الحمد لله) حمد وستایش مخصوص خداوند است، می فرماید: وقتی می خواهیم نماز بخوانیم، سوره ی حمد را چند نوبت ذکر می کنیم و می گوییم الحمد لله رب العالمین و هر روز او را ستایش می کنیم . فخر رازی روایت می کند در تفسیر مفاتیح الغیب، از پیغمبر مکرم اسلام (ص) که فرمودند:« وقتی خداوند نعمتی به بنده ای می دهد ، بعد آن بنده الحمدلله می گوید ، خداوند می فرماید: نگاه کنید به بنده ی من، من چیز خاصی به او ندادم ولی او جوری مرا ستایش کرد و کلمه ای برای من گفت که هیچ قیمتی برای آن وجود ندارد. همیشه بزرگان ما در فرمایشاتشان و امامان ما در دعاهایشان از خدا خواستندبه ما زبانی شاکر عطا کند که بگوییم الحمدلله. ولی متاسفانه از 1400 سال پیش گفت :« ان الانسان لربه لکنود» کنود می دانی چیست؟ به کسی می گویند که هیچ وقت از وضعیتش راضی نیست و همیشه غر می زند. انسان ذاتا همین گونه است.

آیت الله مجتهدی تهرانی می فرمود:«یک استادی داشتیم که رفتارش برای ما الگو شد . هر زمان از ایشان می پرسیدیم حاج آقا حال شما چطور است؟ می فرمود: الحمدلله رب العالمین ، غرقیم در نعمات خداوند و خودمان نمی دانیم. این تیکه کلامش بود.ایشان به مریضی سختی مبتلا شدند ، هر کس به عیادت ایشان می رفت و حالش را می پرسید ، باز همان جمله ی شکر را تکرار می کردند.» حمد نشانه های والای خدا را نمایش می دهد و این نشان دادن انسان را به سمت خدایی شدن سوق می دهد.

ادامه دارد ...

 


- ارائه شده توسط دکتر داوود آموسنی

@daneshofahm

ما را دنبال کنید