حق و باطل و بازتاب آن در قیام امام حسین علیه السلام

حق و باطل و بازتاب آن در قیام امام حسین ع؛ قسمت هشتم و نهم 

قسمت هشتم:

درباره عقل گفته شد که هر عقلی معیار نیست. آن عقلی معیار شناخت است، که متصل به وحی باشد؛ چون عقل غیر متصل به وحی یا عقل منقطع از وحی عقلی است که اشتباه در آن بسیار زیاد است. یکی دیگر از راه های شناخت حق و باطل ، توجه به آثاری است که هرکدام دارند. اگر نگاه کنید، می بینید که دو چیزِ ضد هم هستند. حق یکسری آثارمختص به خود دارد و باطل نیز همچنین. ضد همدیگر هستند.

در یک روایتی وجود مقدس رسول الله(ص) که فرمودند:« حق هم ثقیل است و هم تلخ، اما باطل هم سبک است هم شیرین.» بنا به تعبیر خداوند در آیه 78 سوره زخرف :« هر چه حق بود ما به شما گفتیم و برای شما آورده شد.» ولی متاسفانه با این که اینها حق را دریافتند و باید حق برایشان شیرین می نشست، برعکس حق به مزاجشان خوش نیامد، چرا؟ چون آدم ها نفسشان و روحشان را با گناه و معصیت خراب و سنگین کردند. به این خاطر، حق، برایشان تلخ به نظر می آید. الآن این روایت رسول الله(ص) معنی شد که چرا حق، تلخ است و باطل، شیرین.

با این توضیح متوجه شدیم که حق برای چه کسی تلخ است و باطل برای چه کسی شیرین است .

سوال: آیا در ذات حق تلخی نهفته است و در ذات باطل شیرینی نهفته است؟ طبق توضیحاتی که دادیم و در جلسات بعد خواهیم داد باید گفت که اینطور نیست...

 

قسمت نهم
قسمت نهم

قسمت نهم :

خداوند و هم چنین وجود مبارک امام حسین(ع) در خطبه هایشان فرمودند:« شما انقدر کارها را خراب کردید، انقدر گناه و معصیت کردید، روحتان را به عنوان پذیرندگی خراب کردید که حق برای شما تلخ است. نسبت به حق کراهت دارید. درحالیکه بنا بر فطرت انسانی خودتان، که این فطرت انسانی بر پایه حق است، باید نسبت به آن پذیرش داشته باشید، نه اینکه نسبت به آن جبهه بگیرید.»

مطلب دیگر استاد شدن است.

که آدم ها استاد می شوند؛ یعنی اینکه حق را بر پایه ی عقل و دانسته های خود می سنجند. روایت«1» داریم که کسی از جای دور به نزد امام صادق(ع) رسید و سوالی پرسید و امام جواب دادند. شخص وقتی پاسخ امام را شنید ناراحت شد که چرا حضرت چنین جوابی داده است. چون انتظار داشت حضرت جوابی بدهد که خوشش بیاید؛ به عبارت دیگر پاسخی بدهد که خودش دلش می خواهد، فلذا زمانی که امام صادق(ع) متوجه شدند که او چهره اش گرفته شده و حالت چهره اش تغییر کرده است، فرمودند:« درست است پاسخی که به تو دادیم تو را خوش نیامد، اما اِصبِر علی الحق. ای بنده ی خدا؛ شما سوالی پرسیدید و من آنچه را که درست و حق بود به شما گفتم. حالا چون به مزاجت خوش نیامد و سازگار با تو نبود که نباید ناراحت بشوی. وقتی حرف حق را شنیدی، هرچند خوشت نیامد باید صبر کنی و بپذیری.» خدا آنجا ننشسته که نظاره کند و ببیند ما از چه خوشمان میاید، و همان کار را بکند. دین خدا بر اساس حق نازل می شود. حالا که حق را تشخیص دادی صبر کن و بپذیر. حضرت ادامه دادند، و به او فرمودند که بحث تربیتی اش را درست کند. فرمودند:« عزیز دلم، اگرچه تو بر حق صبر کنی، کسی نیست که بر حق صبر کند و آن را بپذیرد و قبول کند و بماند، مگر اینکه خدا عوض این صبر و حق و پذیرفتن آن بهترین ها را به او می دهد و نصیب او می کند.» یعنی؛ هنگامی که حق را تشخیص دادی ، هرچند با مزاج تو سازگار نبود و ناراحت هم شدی،  بپذیر.هرچند که این مقدمه است؛ یعنی این صبر کردن، مقدمه ی پذیرفتنِ بدون صبر است.

سوال: این یعنی چه؟

این یعنی هنگامی که خداوند به بنده ی خویش می فرماید: صبر کن؛ معنایش این است که ای بنده ، تو هنوز به آن درجه و ظرفیت نرسیده ای که وقتی حق را می شنوی ناراحت می شوی . اما همین بنده اگر صبر کند؛ کم کم به مرحله ای می رسد که وقتی حق گفته می شود ناراحت نشده، و هم صبر می کند و هم با جان و دل می پذیرد. چرا که نفس انسانی نیاز است که تربیت شود و پله پله بالا برود والا انسان را اسیر می کند.

بنابراین، با توجه به صحبت های اولیه ی این دوره در ماه محرم ، ما باید به عقل وابسته به وحی و نه عقل انسانی که ما با آن مواجه هستیم استفاده کنیم.  چون می شود روی عقل انسانی بدون وحی، کلاه و سرپوش گذاشت. یعنی اگر از ترامپ پرسیده شود کارت خوب است یا بد؟ اوکار خود را عقلانی دانسته و برای آن دلیل هم می آورد. چه آن دلیل درست و منطقی باشد، چه نباشد. چه مورد پذیرش باشد، چه نباشد. چه خودش بپذیرد، چه  نپذیرد. علت این است که خیلی از اوقات این دلیل برای ساکت کردن نفس است. خود شخص مرتکب هم آن را نپذیرفته است. امام صادق ع فرموده اند:« این اصلا عقل نیست.» پرسیدند پس عقل چیست؟ حضرت فرمودند:« عقل آن چیزی است که به وسیله آن، خدا پرستش می شود و به وسیله آن ، بهشت به دست می آید.»

پرسیدند پس آن چیزی که معاویه داشت چه بود؟ حضرت فرمودند:« آن شیطنت است، عقل نیست، هرچند که اسمش را عقل بگذارند.»

ما با عقل متصل به وحی و نقل صحیح و نه هر نقلی ( از امامان ع ) [چرا نقل صحیح؟ چون انواع حرف ها را گفتند و به معصومین نسبت دادند و حدیث جعل کردند.] می توانیم حق را از باطل تشخیص دهیم. این عقل متصل به وحی است.

سوال : چرا شخصی که به مسجد می رود، واجبات را هم رعایت می کند( منظور از واجبات نماز، روزه ، قرآن و ... )، نقل را هم از کسی که متقن صحبت می کند دریافت می کند؛ بازهم اشتباه می کند و اشتباه می رود؟

جواب: نفس چنان به مادیات دنیا عادت کرده است و آنقدر گیر لذت های مادی و دنیوی شده است که هنگامی که شخص می خواهد خود را به سمت لذت های معنوی ببرد، چموشی می کند و نمی پذیرد. سرکشی می کندو حتی مسأله هم پیش می آورد. چیزی که باعث ایجاد این مانع می شود لذت های دنیوی است. اشتباه برداشت نشود، لذت های دنیوی بد نیست. مثالی می زنیم.

شخصی در زمان رسول الله(ص) مدام روزه می گرفت. به وجود مبارک رسول الله(ص) گفتند که فلانی خیلی انسان خوبی است؛ چرا که هر روز روزه می گیرد. حضرت(ص) به او فرمودند:« مگر تو از من پیغمبرتر هستی؟» پرسید چرا؟ حضرت فرمودند:« من بعضی از روز ها غذا می خورم ، تو چرا این طور می کنی؟ » لذت دنیا بد نیست والا خدا آن را نمی آفرید . اتفاقا هرچه لذت است ،خدا برای افراد با ایمان آفریده است. این ها بعد از مرگ و در قیامت مشخص می شود. وقتی که افراد با ایمان در بهشت برزخی و در قیامت در بهشت اصلی، این غذاها را می خورند فرشته ها می گویند:« بخورید و بیاشامید اگر اینها در دنیا به شما نرسید تقصیر ظالمین است. خداوند همه را برای شما خلق کرد تا از آن بخورید. خداوند که چیز بد خلق نمی کند، منتها آن لذت است که انسان را گیر می اندازد. لذا امام حسین(ع) هر قدمی که برداشتند و هر حرکتی که کردند، خطبه خواندند و همیشه هم موضوع حق و باطل را مطرح کردند...

ادامه دارد...

 

___________________________________________________

۱-بحار الانوار جلد ۶۷

 

 

- ارائه شده توسط دکتر داوود آموسنی 

daneshofahm@ آدرس ما در پیام رسان بله

@daneshofahm

ما را دنبال کنید