مرگ از دیدگاه اقوام و ادیان مختلف

مرگ از دیدگاه اقوام و ادیان مختلف  

 مرگ از دیدگاه اقوام و ادیان مختلف 

سیاره ای که بر روی آن زندگی می‌کنیم ، حدود ۵/۵ میلیارد سال است که به دور خورشید می‌چرخد. نخستین‌های انسان حدود ۷ میلیون سال پیش روی کره‌ی زمین پدیدار شدند. 

انسان خردمند، تنها حدود دویست هزار سال است که ظهور پیدا کرده است. 

در قوم *_یانومامو_* که در جنگل‌های مرزی برزیل و ونزوئلا ساکن هستند، نزاع خشونت آمیز را عامل ۳۰ درصد از کل مرگ مردان بزرگسال می‌دانند. یک زن می‌توانست یک کودک را همراه با مایملک خود، حمل کند

 -- اگر نوزادی در بدو تولد دچار نارسایی جسمی باشد، وظیفه‌ی مادر است که او را خفه کند، چون مادر بر اساس قوانین قبیله فقط یک کودک را می‌تواند حمل کند‌. 

معمولا قبایل شکارچی همین کار را می‌کردند و فرزند دختر را می‌کشتند. چون آن‌ها نمی‌توانستند در امر شکار یا جابجایی کمکی باشند. 

 توماس هابز--فیلسوف انگلیسی قرن هفدهم معتقد بود که زندگی پیش از ظهور جامعه‌ی مدنی همراه با فقر ، خشونت بوده و زندگی بسیار کوتاه بوده است. 

--> متاسفانه ما انسان‌ها همیشه در گرفتنِ جانِ یکدیگر بسیار ماهر بوده ایم. و متاسفانه ما معمولا مهارت های خود را در جاهای منفی استفاده می‌کنیم. 

مرگ از دیدگاه اقوام و ادیان مختلف 

انسان نئاندرتال ، که هم‌عصر انسان خردمند بود و به طور معماگونه ای حدود سی هزار سال پیش ناپدید شد. در برخی از موارد به نظر می‌رسد که مردگان خود را با نشانه‌هایی از احترام دفن می‌کردند. این‌گونه به خاک‌سپاری که با احترام ، همراه باشد، احتمالا به حدود یکصدوسی هزار سال پیش بر می‌گردد. بعضی از قبرهایی که از آن زمان کشف شده ، نشان می‌دهد که افراد ، چنان با احترام و مراسم خاصی مردگان خویش را دفن می‌کردند که گویی فرد را برای سفری طولانی آماده می‌کردند و به دنیای پس از مرگ و زندگی دیگر کاملا معتقد بودند. 

قرار دادن دست سازه‌ها در برخی قبرها و گذاشتن غذا، لباس و دیگر اموال شخصی این ایده را در دانشمندان ایجاد کرد که افراد، به زندگی پس از مرگ مانند مسافرت زمینی اعتقاد داشتند؛ که نیاز به همه چیز است. کسانی بودند به عنوان شمن ها که ماسک های خاصی به صورت می‌زدند و عنوان می‌کردند که واسطه‌ی بین دنیای زندگان و مردگان هستند. مورخان معتقدند که جمعیت کره‌ی زمین تا پیش از دوره‌ی کشاورزی در مجموع بین ۵ تا ۸ میلیون نفر بوده و تا ۴۰۰۰ سال پیش از میلاد به حدود ۶۰ تا ۷۰ میلیون نفر رسیده. 

مرگ از دیدگاه اقوام و ادیان مختلف 

 

اولین گروه از انسان‌ها که به صورت یک جامعه در یک جا مستقر شدند، ناتوفیان بودند، حدود ۱۱/۵۰۰ تا ۱۵/۰۰۰ سال پیش در منطقه ی اسرائیل، اردن و سوریه‌ی امروزی.

حدود ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد، نیروی حیوانات ، جایگزین نیروی انسان‌ها شد. انسان‌ها کنار حیوانات زندگی کردند و همین باعث شد دچار بیماری‌هایی مانند بیماری‌های عفونی و انگلی شوند و در ادامه بیماری‌هایی مانند سرخک، مالاریا، دیفتری، سل و اسهال، هم پیدا شدند.

البته در همین بین، قحطی ها هم بودند که انسان را می‌کشتند. کم‌کم گورستان ها اهمیت بیشتری پیدا کردند. به عنوان مثال در جنوب بریتانیا بین ۳۵۰۰ تا ۲۰۰۰ سال قبل از میلاد، بیش از ۲۰۰ گورستان بزرگ بود که بین ۱۵۰۰ تا ۳۰۰۰ نفر را در آن‌ها به خاک سپرده بودند. کم‌کم انسان‌ها برای در امان ماندن از فساد اجساد، آن‌ها را سوزاندند و خاکسترها را در فاصله‌ی حدود ۳۰۰ تا ۹۰۰ متری محل زندگی خویش دفن کردند. 

حدود ۱۷۰۰ تا ۱۲۰۰ قبل از میلاد، کم‌کم انسانها به این ایده رسیدند که انسان از دو بُعد مادی و معنوی تشکیل شده است. علاوه بر جسم، انسان، یک بُعد دیگر هم باید داشته باشد که بعد از مرگ فعال است و تلاش می‌کند تا با زمین ارتباط برقرار کند. 

مرگ از دیدگاه اقوام و ادیان مختلف 

 

در حدود ۲۸۰۰ سال پیش از میلاد، در جنوب منطقه‌ی بین‌النهرین شهرهایی با پرستشگاه‌های پله‌ای یا زیگورات باشکوه ساخته شدند و مردم اختیار روزمره‌ی خود را به دست کاهنانی سپردند که هم‌زمان نقش پادشاه مذهبی آن‌ها را نیز ایفا می‌کردند. 

برای آن‌ها هر اتفاقی در طبیعت، قابل توجیه بود. 

به عقیده‌ی آن‌ها هر انسانی روحی داشت که هنگام مرگ، پیکر را ترک می‌کرد و به دنیای زیرین تاریک و خالی از لذت منتقل می‌شد. اما مهم بود که کاملا مجهز این سفر را طی کند. 

اما در مصر، این اعتقاد وجود داشت که اگر کسی خارج از حیطه‌ی فرمانروایی بمیرد، پس از مرگ، مشکلات زیادی خواهد داشت. در مصر، مساله‌ی مرگ و زندگی بسیار مهم و همیشه مورد توجه بوده است. تا جایی که در دوره‌ی پادشاهی میانه یعنی سال‌های بین ۲۰۵۲ تا ۱۷۸۶ قبل از میلاد مسیح، مراسم تدفین یک فرعون بیش از ۷۰ روز طول می‌کشید. 

چرا مومیایی می‌کردند؟ مصریان معتقد بودند که ( کا ) یا انرژی و جوهر حیاتی فرد، تنها در صورتی زنده می‌ماند که پیکرش حفظ شود. 

اصلا فلسفه‌ی ساخت اهرام در ۲۵۵۰ سال پیش از میلاد همین بود، [ بهترین جا برای زندگی پس از مرگ فرعون.]

---> پله‌های مارپیچ بالا رونده که فرعون پس از مرگ از طریق آن به بالا و بهشت برود. 

مرگ از دیدگاه اقوام و ادیان مختلف 

 

مصریان نخستین کسانی نبودند که اجساد خود را مومیایی می‌کردند. خیلی پیش‌تر، در ۵۰۰۰ سال پیش از میلاد، مردم چینچورو، که ماهیگیران یک‌جانشین بودند و در امتداد ساحل شمال شیلی زندگی می‌کردند دست به این کار می‌زدند و جالب اینجاست که تاکنون حدود ۱۰۰ مومیایی در آن منطقه کشف شد. 

چینی های‌ نوسنگی به صورت ویژه‌ای از مردگان خویش، مراقبت می‌کردند. در یانگ‌شائو، اجساد کودکان را در خمره‌هایی قرار می‌دادند و سپس در داخل محیط مسکونی دفن می‌کردند. 

در حالیکه بزرگسالان در قبرستان جداگانه در شمال روستا دفن می‌شدند. 

افراد قبیله‌ی شانگ، معتقد بودند که نیاکان، از طریق پادشاه بر روی زمین حکومت می‌کنند. بنابراین مرگ، قدرت انسان را بیشتر می‌کرد. آن‌ها حتی برای تقرب به خدایان، انسان‌هارا قربانی می‌کردند. 

سپس انسان، شروع کرد به ساختن سلاح، ولی دقت کنیم که سلاح، برای از بین بردن افراد دیگر یا کشتن آن‌ها نبود، بلکه برای شکار و معیشت، طراحی شده بود‌. 

¡¡ باید یادمان باشد که انسان‌ها، تنها موجوداتی هستند که به طور عمدی هم‌نوع خود را به خاطر ایدئولوژی های اقتصادی، مذهبی، سیاسی و اجتماعی می‌کشند و از بین می‌برند‌. 

دولت اینکا دستور داده بود کودکان، برای پیروزی در جنگ‌ها قربانی شوند و جالب این جا بود که مردم هم پذیرفته بودند که این قربانی باعث نجات جان عده‌ی زیادی می‌شود و با طیب خاطر انجام می‌دادند. 

مرگ از دیدگاه اقوام و ادیان مختلف 

 حاکمی که از دنیا می‌رفت نباید در آن دنیا تنها باشد. 

لذا تعدادی از کنیزانش به همراه همسرانش و یک کاهن با او زنده زنده دفن می‌شدند تا به او خدمت کنند. 

--> در حدود ۲۵۰۰ سال قبل از میلاد معتقد بودند که پس از پیروزی بر دشمن، باید گوشت بدن آن‌ها را خورد؛ چون با این کار قدرت بدن آن‌ها استخراج شده به بدن ایشان انتقال خواهد یافت.

--> آن‌ها می‌گفتند، مرگ حصول بدبختی‌ها و جادوگری هاست که اگر این ها کنترل می شد، زندگی نامحدود ادامه پیدا می‌کرد. 

امروز در دنیا اکثریت قریب به اتفاق مردم، معتقدند که باید چیزی به نام حیات اخروی وجود داشته باشد تا این‌که دنیا و زندگی آن معنا پیدا کند و فقط تعداد محدودی از آدم‌ها هستند که معتقدند زندگی با تمام شدن مساله‌ی زیستی، تمام می‌شود.

--> یونانیان دو دیدگاه را گسترش دادند. 

۱) دیدگاه اول این بود که انسان چیزی جز این جسم نیست و هر چیزی که به دید یا تجربه در نیاید، اصلا وجود ندارد. 

۲) و دیدگاه دوم اینکه انسان یک موجود دوبعدی است که تشکیل شده از جسم و روح که آن قسمت روحش تجزیه ناپذیر بوده و پس از مرگش باقی خواهد ماند. کم‌کم پیشرفت کرده و گفتند اصلا مرگ یعنی لحظه‌ای که ما آن را زندگی نمی‌کنیم. «یعنی یک امر عمدی است» 

--> فلاسفه‌ی یونان حدود ۸۰۰ سال قبل از میلاد دیگر با اطمینان عنوان می‌کردند که بِلاشک پس از مرگ جسمانی انسان چیزی که خودیت و فردیت اوست باقی می‌ماند.

 مرگ از دیدگاه اقوام و ادیان مختلف 

 یک گور از دختران امرای آن زمان کشف شد. 

وسایلی را با او در قبر گذاشته بودند که مخصوص شوهرداری بود. 

اعتقاد داشتند که دختر در جهان دیگر بزرگ شده و شوهر خواهد کرد لذا به این وسایل نیاز خواهد داشت. 

--> در ضمن کاوش‌هایی در [ اور ] در بین‌النهرین، قبری به دست آمده که ۷۴ نفر در آن دفن شده بودند. یعنی یک نفر مرده بود که به همراه او ۷۳ نفر دیگر را هم دفن کردند تا به او خدمت کنند. همراه با آلات موسیقی، پارچه‌ها، گلیم‌ها و وسایل زندگی. 

--> در قبر دیگر مساله‌ بدتر و وحشتناک‌تر بود. 

یک پادشاهی بود که مرده بود و همراه با او تمام گنجینه هایش و خدم و حشم و محافظان و قراولان و ارابه هایش هم با هم دفن شده بودند. 

تعداد ۹ تن از زنان پادشاه و تمام خدمه‌ی قصر به همراه همه‌ی کسانی که در آن قصر به پادشاه خدمت می‌کردند، همه را با هم، همراه با پادشاه مرده ، زنده به گور کردند که در سرای دیگر به او خدمت کنند. 

--> جالب اینجاست که مصریان از زمان ساخت اهرام ، به روز حساب و پاداش اعمال، عقیده داشتند.

مرگ از دیدگاه اقوام و ادیان مختلف 

فیثاغورس، یکی از اولین فیلسوفان، ریاضی‌دانان و هندسه دانان شناخته شده‌ی یونانی بود. 

او به طور جدی به جنبه‌ی معنوی و غیر مادی وجود انسان، اشاره کرد و کسی بود که به شدت مکتب تناسخ را بسط و گسترش داد. 

--> تالس، فیزیک‌دان و هندسه دان‌ قرن ششم نیز به طور مشابه استدلال می‌کرد که انسان دارای یک روح ثابت جاودانه است. 

--> فایدون می‌گفت: پس از مرگ جسم، روح شخص خوب، برای همیشه از همراهی خدایان، لذت خواهد برد. 

--> ارسطو نیز اعتقاد داشت که یک جنبه از عقل و شعور، می‌تواند پس از مرگ از جسم، جدا شود و زنده بماند. 

--> ترتولیان کارتاژ معتقد بود که روح، هم‌زمان با جسم پدید می‌آید. 

--> اوریجن اسکندریه می‌گفت: روح، غیر جسمانی و ابدی است. 

--> قدیس جروم معتقد بود که روح غیر مادی و ابدی است.

--> قدیس توماس آکویناس گفت: قدرت‌های مختلف روح، ترتیب سلسله مراتبی دارند. روح، باعث عملکرد جسم می‌شود و بنابراین پیش از آن به وجود آمده است‌ .

--> اپیکور، فیلسوف یونانی می‌گفت: تعادل ذهنی هرگز تا زمانی که انسان‌ها درک درستی از مرگ نداشته باشند حاصل نخواهد شد. پروژه‌ی اخلاقی او این بود که ترس از مرگ و مردن باید از بین برود. 

مرگ از دیدگاه اقوام و ادیان مختلف 

 لوکرتیوس (۵۵ تا ۹۴ قبل از میلاد) معتقد بود هم جسم، هم روحِ انسان مادی هستند و مرگ چیزی جز انحلال یک موجود مادی نیست. --> سپس رواقیون آمدند.

آن ها معتقد بودند حتی فکر انسان هم مادی است و این جهان و همه ی این مواد توسط خداوند آفریده شده است. آن چه که جسم را به حرکت درمی‌آورد، روح است. 

--> سنکا، دولت‌مرد و فیلسوف رومی(۳ قبل از میلاد) معتقد بود که طبیعت، به هر فردی سرنوشتی مناسب خودش خواهد داد. تمام اشتباهات ما در مشغله هایی است که برای خودمان درست کردیم و استفاده‌ی نامناسبی که از زمان می‌کنیم . 

--> زندگی به اندازه ‌ی کافی طولانی است و به هر کدام از ما به اندازه‌ی کافی سخاوتمندانه نگاه شده است؛ به شرطی که درست روی آن سرمایه گذاری کنیم. آن‌وقت می‌توانیم، دستاوردهای غنی‌تری داشته باشیم.

--> اما برای کسانی که زندگی خود را با سرگرمی های مختلف هدر می‌دهند، پیری زمانی برای پشیمانی خواهد بود. این افراد با وحشت می‌میرند به گونه‌ای که گویی آن‌ها را به زور می‌برند. --> مرده دانایی که از لحظات زندگی خویش به درستی بهره برده موقع مرگ هیچ ناراحتی نخواهد داشت و با گامی استوار به سوی مرگ خواهد رفت. 

مرگ از دیدگاه اقوام و ادیان مختلف 

 زمان مرگ، هیچ اهمیتی برای مرد دانا ندارد. سنکا در این باره گفته است: خوب مردن یعنی فرار از خطر زندگی بد. مارکوس آئورلیوس، می‌گفت: اگر کسی از این زندگی به زندگی دیگر فرود آید، خدایان همه جا هستند. او از چنگال دردها رها می‌شود و دیگر برده‌ی این کشتی خاکی نیست. به هر حال مرگ، چیز مثبتی است. 

‐‐> از طرفی دکارت، می‌گفت: نه تنها وجود روح بلکه جاودانگی آن را نیز می‌توان اثبات کرد. او ادعا کرد، فسادپذیری به موجودی نیاز دارد که متشکل از اجزایی باشد که بتوان از هم جدا کرد. 

[ماهیت وحدت‌گرای روح ثابت می‌کند که هرگز چنین اتفاقی برایش نخواهد افتاد. ]

او می‌گفت: ما با خدایی به شدت مهربان طرف هستیم که نابودی را از میان برداشته است. 

--> پاسکال، بسیار کامل‌تر می‌گفت: فردی که به جهان پس از مرگ، باور دارد، چیزی را از دست نمی‌دهد حتی اگر عقیده ی او اشتباه باشد و سرنوشت انسان، نابودی باشد. 

 اما اگر فرض وجود خدا و وعده‌های او به بشریت درست باشند به پاداش و سعادت ابدی دست خواهد یافت.  از سوی دیگر فردی که باور ندارد، اگر فرضیه‌ی او درست باشد، چیزی از دست نمی‌دهد. اما در صورت اثبات نادرست بودن فرضیه اش خطر محکومیت ابدی در کمین اوست. 

- بررسی سود و زیان ساده باید برای پذیرش منطقی این فرضیه کافی باشد که خدا واقعی است و وعده‌ی جاودانگی او حقیقی .

مرگ از دیدگاه اقوام و ادیان مختلف 

 دیوید هیوم معتقد بود، آگاهی تمام ارواح ، هنگام مرگ از بین می‌رود و دوباره به زندگی جدیدی اختصاص پیدا می‌کند. اما زندگی جدید، این بازسازی ماده یا روح را تشخیص نمی‌دهد. و از هویت قبلی خویش آگاه نیست. 

--> او می‌گفت: عقل نمی‌تواند مارا به آستانه‌ی جاودانگی برساند. تنها ایمان به صحت وحی الهی می‌تواند چنین چیزی را برای ما به ارمغان آورد.

--> برنارد ویلیامز (۱۹۲۹_۲۰۰۳) فیلسوف قرن بیستم معتقد است: 

از این جهت مرگ به زندگی معنا می‌دهد، که ما زمان محدودی در اختیار داریم تا برای خود و دیگران اثرگذار باشیم. 

--> پولکینهورن می‌گفت: اصل حیات اخروی را نوعی از شواهد ، پشتیبانی می‌کنند که به اندازه‌ی نتایج علم طبیعی قانع کننده هستند. 

--> بیشتر ادیان از وحشت بزرگ انسان، می‌کاهند. ترسی که با مرگ آگاهی به پایان می‌رسد. بنابراین نظر مردم باید نسبت به مرگ تغییر کند. 

--> بَرَهْمَن های و دایی به این باور بودند که افراد ، فقط یک بار زندگی می‌کنند، بنابراین چیزی به نام تناسخ معنا ندارد و طرح کلی حیات اخروی را رفتار دنیوی فرد تعیین می‌کند . 

--> اوپانیشادها تاکید داشتند که هر فرد در درون خود عنصری از برهمن جاویدان دارد به نام آتمان که می‌خواهد از پیکر آزاد شود و به منشاء خود بازگردد. 

-->هندی ها به سرعت جسد مرده را می‌سوزاندند تا روند آزاد شدن روح برای سفر بعدی را تسریع کنند. 

--> در آیین بودا می‌گفتند چهار حقیقت اصیل وجود دارد: یک ) سراسر زندگی رنج است. دو) علت اصلی رنج ها میل است. سه) حذف میل پایان رنج است. چهار) پایان این تلاش ها مرگ مناسب است.

مرگ از دیدگاه اقوام و ادیان مختلف 

 در یهودیان باستان ، خاتمه‌ی زندگی فرد ، هیچ اهمیتی نداشت. و در کمال تاسف، کتاب مقدس عبری یا «تنخ» ، شکل دقیق این زندگی پس از مرگ را شرح نمی‌دهد. هر چه بیشتر دقیق می‌شویم، بیشتر به کامل بودن دین اسلام، آگاه می‌شویم . 

--> توماس مور در رساله‌ی ناتمام خود به نام چهار چیز آخر، گفت: از طریق تصور عمیق از مجازات خداوند و دردهای تلخ جهنم یا برزخ که پس از مرگ، آغاز می‌شود، می‌توان از گناه اجتناب کرد. 

--> امروز این آموزه ها را در اسلام و قرآن می‌بینیم و گویی انسان‌ها ، از ترساندن بیشتر مراعات می‌کنند. لذا صفت اصلی پیامبر ص در قرآن، [هشداردهنده] آمده است. 

--> در تعالیم مسیحی اینگونه است که فقط کسانی که خدا را به خاطر خودش دوست داشته اند، کسانی که گناه را نه از ترس جهنم، بلکه برای شکوه بیشتر آفریننده ی خود رد می‌کنند ، از خشونت آتش تطهیرکننده که در آن مجازات همیشه متناسب با جرم بوده است در امان خواهند بود. 

--> تزیین کلیساها نیز در طول قرن پانزدهم ، شتاب گرفت زیرا عبادت کنندگان مرفه به دنبال کاهش اقامت آینده‌ی خود در برزخ از طریق بخشش سخاوتمندانه ای کنونی بودند. 

 یکی از بزرگ‌ترین مشکلات کلیسا، تنوع زیاد انجیل ها بود و نوشته های عهد جدید، با ارجاع به منابع مختلف یهودی ، تفاسیر متناقضی ارائه می‌کرد. 

مثلا انجیل یوحنا می‌‌گفت: روزی شود که همه صدای عیسی را بشنوند و از قبر خارج شوند...

مرگ از دیدگاه اقوام و ادیان مختلف 

 در گذشته و جوامع اولیه، روش های سقط جنین به شدت برای مادر خطرناک بود، 

لذا بهترین گزینه این بود که بگذارند، بچه به دنیا بیاید، سپس اگر دختر بود او را می‌کشتند.  چون تصور می‌شد که دختر، ارزش اقتصادی برای خانواده ندارد. 

این اتفاق و شبیه آن در یونان هم می‌افتاد.  آن‌ها برای کنترل جمعیت، ۲۰ درصد دختران نوزاد را در خیابان رها می‌کردند. یعنی همان «اعدام» در فرهنگ‌های دیگر...

جالب اینجاست که کودکان متعلق به پدرشان بودند، 

ولی انجام اعمال جنایتکارانه و حذف کودک و نوزاد از زندگی بر عهده‌ی مادران گذاشته می‌شد.  شواهدی از نوزاد کشی گسترده در چین را می‌توان در متونی که کشف شده ، حدود هزارسال قبل از میلاد، مشاهده نمود. 

--> «سوشی» دانشمند، سلسله ی سونگ در سال ۱۰۸۰ می‌گفت: 

نوزاد را اغلب در بدو تولد، در آب سرد غرق می‌کردند. ولی رسم بود که در حین انجام این عمل، والدین چشمان خود را بسته و روی خود را برگردانند. 

--> اما در بین تمام این تمدن ها یک جا بود که با این عمل، به شدت مخالف بودند و چنین کاری نمی‌کردند. مصر، مصریان، برعکس نوزادان رها شده و کودکان سر راهی را به فرزندی می پذیرفتند. 

--> حدود ۲۰ سال قبل از مسیح، بر اساس قانون مصر، همه‌ی نوزادان باید مورد محفاظت قرار می‌گرفتند.

اگر زن بارداری به اعدام محکوم می‌شد، باید می‌ماندند تا فرزندش متولد شود. 

مرگ از دیدگاه اقوام و ادیان مختلف 

← مسأله وحشتناک نوزادکشی، در طول سده های میانی در اروپا، رایج بود. 

اما در پایان این دوران، با گسترش صومعه ها و دیرها و کلیساها، تعداد زیادی از این نوزادان نجات پیدا کردند و کلیسا، سرپرستی نوزاد را قبول می‌کرد. و کم‌کم ایده ی پرورشگاه ، مطرح شد. 

← در بلژیک، تا نیمه‌ی اول قرن نوزدهم، هم کشتن نوزاد در حدود ۱۵ تا ۱۸ درصد از کل قتل‌های انجام شده را تشکیل می‌داد. 

←کم‌کم بیمارستان‌های مخصوص کودکان سر راهی، تحت حمایت دولت ها راه‌اندازی شدند. و آمار این کودکان کم‌تر شد. 

←موضوع دیگری که مرگ‌ومیر انسان‌ها را تسریع کرده، ساختن ابزارها و سلاح‌ها بودند. 

تخمین می‌زنند که یک میلیون مسلمان و مسیحی در طول جنگ‌های صلیبی سده‌های میانه‌ی پایانی، کشته شدند و جنگ سی ساله یعنی از سال ۱۶۱۸ الی ۱۶۴۸ میلادی احتمالا تا هفت میلیون تلفات نظامی و غیرنظامی داشته است. 

← اولین جنگ‌های ماشینی، که با توسعه‌ی فناوری صنعتی مرگبار امکان‌پذیر شد، شامل جنگ‌های داخلی آمریکا در سال‌های ۱۸۶۱ تا ۱۸۶۵ بود . که در آن بیش از ششصد هزار نفر جان خود را از دست دادند . و جنگ جهانی اول که در طی سال‌های ۱۹۱۴ الی ۱۹۱۸ اتفاق افتاد، جان تقریبا ۱۶ میلیون نفر انسان را گرفت؛ 

هم چنین ده میلیون نفر پرسنل نظامی و شش میلیون نفر افراد غیرنظامی .

←در جنگ جهانی دوم هم همین‌گونه بود و متاسفانه نیمی از تلفات جنگ، مربوط به غیرنظامی ها بود...

مرگ از دیدگاه اقوام و ادیان مختلف 

 دانشمندان دیرینه شناسی معتقدند که در جوامع بی‌دولت پیشا تاریخی، معمولا بیش از چهل درصد از مردان بالغ به دلیل خشونت، جان خود را از دست می‌دادند.

--> در آغاز قرن بیست و یکم، مرکز ملی آمار بهداشت آمریکا، قتل را دومین عامل اصلی مرگ در میان جوانان ۱۵ تا ۲۴ ساله معرفی کرد.  مساله بعدی مجازات اعدام است.

: دولت ها همیشه از مرگ، برای مجازات قانون‌شکنان استفاده کرده اند. در طول سده‌های میانه، دولت‌های در حال ظهور اروپای غربی، شکنجه‌ی مجرمان را قبل از اعدام نهایی، مجاز می‌دانستند. 

--> در زمان سلطنت هنری هشتم، یعنی طی سال‌های ۱۵۰۹ الی ۱۵۴۷ تخمین می‌زنند، که دولت، حدود هفتاد و دو هزار مجرم را اعدام کرده است.

--> به گفته یک مورخ، مجازات اعدام، ابزاری برای ایجاد وحشت بود. از لحاظ نظری، آن وحشت ناشی از قانون، نظم را حفظ می‌کرد. جالب اینجاست که نظر سنجی‌های موسسه گالوپ نشان می‌دهد که در آمریکا، بیش از نیمی از افراد، از مجازات اعدام ، حمایت می‌کنند. 

--> نرخ مرگ و میر ناشی از حوادث نیز، در طول قرن بیستم نسبتا ثابت ماند.  در اوج دوران صنعتی در غرب، حوادث مربوط به کار، مسبب درصد زیادی از مرگ ها در مراکز شهری بودند. عدم وجود مقررات ایمنی در محل‌کار، در طول قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم ، سهم زیادی در این مشکل داشت. 

مرگ از دیدگاه اقوام و ادیان مختلف 

← در آغاز قرن بیست و یکم ، بیماری های قلبی_عروقی، سرطان و دیابت در صدر فهرست عوامل مرگ‌ومیر قرار داشتند. 

درواقع بیش از ۶۰ درصد از تقریبا ۳۵ میلیون مرگ در سراسر جهان در هر سال،حتی اکنون هم به این دلایل است. به نظر می‌رسد سبک زندگی افراد، در مرگ آن‌ها بسیار اهمیت دارد و در حدود میان سالی، خودش را کامل نشان می‌دهد. 

← رژیم غذایی سرشار از قند و چربی های اشباع شده، عدم تحرک، استفاده از محصولات دخانیات و سوء‌مصرف الکل، در مرگ افراد، بسیار اثرگذارند. 

←از طرف دیگر یک عامل بسیار مهم، عوامل محیطی است. برآوردی که اخیرا انجام شده، حدود ۴۰ درصد از علت مرگ‌ها، مربوط به تخریب محیط زیست مشخص شده است. آلودگی آب، خاک و هوا، در معرض تولیدات شیمیایی قرار گرفتن، در معرض آلودگی های الکترونیک و امواج مضر قرار گرفتن.

در ایالات متحده، دلیل ۲۰ درصد از مرگ‌های ناشی از سرطان ریه، مربوط به ذرات معلق در فضا است که ناشی از دود وسایل نقلیه است. 

←باید دقت کنیم! تا زمانی که فرهنگ مصرف‌گرایی را با آغوش باز می‌پذیریم و در دنیای برساخته‌ای که در آن، کالاها عمر مشخصی دارند به کسب درآمد و خرج آن می‌پردازیم، دشوار است که درباره‌ی نقش فردی صحبت کنیم. 

باید رویه‌ی زندگی خویش را اصلاح کنیم...

مرگ از دیدگاه اقوام و ادیان مختلف 

 فیلیپ لارکین (۱۹۸۵) می‌گفت: من به طور شگفت‌انگیزی متوجه شدم که جالب‌ترین استعداد انسان، نادیده گرفتن مرگ است. انسان خیلی راحت به این نتیجه می‌رسد که «مرگ مال همسایه است.» اما لازم است کمی مکث کنیم.  جامعه‌ی غرب، درمورد موضوع مرگ، به بن‌بست رسیده است. تعداد بسیار کمی از ما، مشتاقانه منتظر مرگ هستیم. لذا سعی می‌کنیم به آن فکر نکنیم و در عوض تا می‌توانیم خودمان را با دنیا مشغول کنیم . 

{ما مرگ را به گناه بزرگ مدرن تبدیل کردیم . } بنابراین تا می‌توانیم به پیشرفت‌های پزشکی و فناوری بالینی، تکیه می‌کنیم.

← فرهنگ مصرف گرای ما، با کمک تصاویر رسانه‌ای و ایده‌آل های برساخته ی زیبایی، ظاهر جوان را یکی از اجزای اساسی سبک زندگی سالم، ترویج می‌کند. با استفاده از لوازم آرایشی بدون نسخه گرفته تا درمان‌های جراحی زیرپوست، ما می‌خواهیم صرف‌نظر از هزینه، بیشتر زندگی کنیم و جوان‌تر به نظر برسیم. 

← اما شواهد نشان می‌دهد، زندگی طولانی‌تر، تضمینی برای کیفیت زندگی آبرومندانه نیست.  پس از پایان جنگ جهانی دوم، به دلیل پیشرفت در بهداشت و سلامت عمومی، تغذیه بهتر و موفقیت پزشکی مدرن، طول عمر، به طور بی‌سابقه‌ای افزایش یافته است. 

← اکنون میزان مر‌گ‌ومیر نوزادان به شدت کاهش یافته است... 

مرگ از دیدگاه اقوام و ادیان مختلف 

  در سال‌های اول قرن بیست‌ویکم ، نظرسنجی‌های افکار عمومی در ایالات متحده، نشان داد که تقریبا ۷۰ درصد از شهروندان معتقدند در صورتی که بیماران لاعلاج آن‌ها مایل به پایان دادن به زندگی خود باشند، پزشکان باید مجاز باشند در مرگ آن‌ها تسریع کنند. یعنی فرد، وقتی که عذاب می‌کشد، این اختیار را داشته باشد که به پزشک بگوید به روش ساده، جان او را بگیرد که دیگر درد نکشد. ← اما جالب است که _کم‌ترین_ تعداد ممکن پس از اعلام آمادگی، واقعا چنین اجازه‌ای را به پزشک دادند. به نظر می‌رسد که انسان تا آخرین لحظه هم نمی‌خواهد بمیرد و حاضر است با همان درد هم مبارزه کند. 

← مسأله ی دیگر که با مرگ در ارتباط است، موضوع مهم _خودکشی_ است. 

سازمان بهداشت جهانی تخمین می‌زند که سالانه بیش از یک میلیون خودکشی رخ می‌دهد. 

جالب است که آمار خودکشی از اواخر دهه‌ی ۱۹۶۰ تا کنون بیش از ۶۰ درصد افزایش یافته است.

← روان‌شناسان احتمال می‌دهند همه‌ی کسانی که خودکشی می‌کنند دارای نقصی هستند. 

← آیین بودا درحالی که عموما با خودکشی مخالف بود، این عمل را تحت شرایط خاصی قبول داشت. 

← در چین، ژنرالی که در جنگ شکست می‌خورد، وقتی جان خودش را می‌گرفت، مورد تحسین بود ! اما همین عمل در یونان ، به شدت مورد سوال بود .

 به نظر افلاطون خودکشی یک نوع بزدلی محسوب می‌شد‌. ارسطو هم به شدت مخالف بود .  در تورات خودکشی به بدترین وجه تقبیح شده است.  در اسلام نیز این کار گناه کبیره است و شخصی در اصل نمرده است و در عذاب است .

مرگ از دیدگاه اقوام و ادیان مختلف 

مرگ از دیدگاه اقوام و ادیان مختلف  

ممنون از مطالعه‌ی شما*


به اهتمام دکتر داوود آموسنی

 

@daneshofahm

ما را دنبال کنید