دورهی سیر اندیشه بشری سال برگزاری 1400؛ جلسهی بیست و چهارم (پایانی)

مثالهای داروین: مردم اکوادور پوست تیره دارند. و پوست تیره در مقابل آفتاب مقاومت بیشتری دارد. همان آفتاب اگر بر پوست روشن بتابد موجب سرطان پوست می شود. ولی برای سیاه پوستها اتفاقی نمی افتد (این حرف درست نیست، چون قبلا در فیلم ها اینچنین نشان میدادند، فقط آن تعداد افرادی که ساعتها زیرتابش نور مستقیم خورشید هستند؛ آن هم به دلیل تغییر رنگدانه های پوست ، رنگ پوستشان تیره است. ازسمت آبادان، شیراز، اهواز، خرم آباد، کازرون، اندیمشک و ... ساکنان آنها نه تنها سیاه نیستند؛ بلکه سفیدند. و تعداد کمی از آنها مثل جاشوها و ناخداها که زیر نور مستقیم آفتاب هستند، سیاهند. پس لزوما اینطور نیست که داروین گفت. ولی می توان گفتهی داروین را به عنوان یک فرضیه پذیرفت.)
داروین می گفت برای کشورهای سردسیر، پوست سفید مناسب تر است؛ زیرا میزان تابش نور خورشید درآنجا کم است و پوست سفید راحت تر با نور خورشید ویتامین سازی میکند.
داروین میگفت: انسان از نسل میمون است . که جنجال زیادی هم به راه انداخت. برای متخصصین امر دین که چنین چیزی امکان ندارد. انسان ،انسان آفریده شده و لزومی ندارد از یک گونه دیگر تکامل یافته باشد .
انسانها برای از بین بردن آفات حشرات، از حشره کش ها استفاده کردند و این امر باعث شد حشرات مقاوم تر شوند و نسلهای جدیدی از حشرات ایجاد شوند (این درست است)، از آنجایی که مقاوم ترها بیشتر دوام می آورند. بنابراین انسانها ناخواسته باعث بیشتر شدن آفات شدند . (روش طبیعی از بین بردن آفات: یکسری از پیله های پروانه هایی به نام تریکوگراما را ریختند در مزارع،این پروانه ها به محض اینکه از پیله در آمدند تمام شته ها و آفات را میخورند. یعنی همان کاری که طبیعت داشت از اول انجام میداد و ما نگذاشتیم .)
قدیم ها در مزارع حیواناتی مثل زالو، مار، قورباغه، لاکپشت و ... وجود داشتند ؛ ولی امروزه به دلیل سم پاشی های زیاد، دیگر حیوانی در شالیزاز نیست و تمام این سموم وارد برنج میشوند.

سالهای ۱۹۰۵ تا ۱۹۸۰عصر ژان پل سارتر بود که مکتبش اگزیستانسیالیسم بود. خودش میگفت: اگزیستانسیالیسم یعنی انسان محوری. سارتر منکر وجود خدا بود و میگفت نیچه راست گفته که خدا مرده است (نیچه کتابی دارد باعنوان خدا مرده است .)
اگزیست به انگلیسی یعنی وجود (EXIST) . ولی به نظر سارتر، وجود، فقط به انسان تعلق میگیرد؛ چون غیر از انسان از وجود خود آگاه نیست. (یعنی یک سگ یا اسب یا حیوان دیگر از وجود خود آگاه نیست؟ آگاه است اما شعور آنها نسبی است. یعنی آنها به اندازه خودشان از وجودشان آگاه هستند)
به نظر سارتر وجود، بر ماهیت مقدم است. به عبارتی من وجود دارم، بر اینکه من چه چیزی هستم، مقدم است. (وجود همان هستی است. ماهیت یعنی چه چیز است؟ پس حرف سارتر درست است . فلاسفه مشایی معتقدند که وجود بر ماهیت مقدم است. مثل ابن سینا، فارابی، خواجه نصیر الدین طوسی، ملاصدرا، ملا محسن فیض کاشانی، علامه طباطبایی، آیتالله جوادی آملی. که این فلاسفه می گویند قبل از اینکه تو بگویی این چیست؟کلمه (این)، بر چیست، مقدم است. (این) یعنی اشاره به یک موجود. این وجود دارد که تو بعد میگویی، چیست؟ ولی فلاسفه اشراقی معتقدند ماهیت بر وجود مقدم است .
فلاسفه ای مثل شیخ شهاب الدین سهروردی (شیخ اشراق) و مرحوم میرداماد، معتقد بودند چیستی، بر وجود مقدم است.
به نظر سارتر هیچ دلیلی برای زندگی وجود ندارد و ما مثل کسانی هستیم که بدون تمرین قبلی و حتی بدون خواندن متن نمایشنامه وارد بازی شدیم و تنها با بعضی از راهنمایی ها باید بازی کنیم. یعنی ما را همینطوری به این دنیا آوردند و ما اصلا نمیدانیم هدف چیست و باید چکار کنیم .(این حرف درست نیست و اشکال این آدم این است که از اول منکر وجود خدا بود. زمانی که از نظر این آدم خدایی وجود نداشته باشد، ارسال رسل هم معنی ندارد. و به دنبال آن برنامه زندگی هم معنی نمی دهد و کتاب آسمانی هم وجود ندارد.
وقتی اصل را منکر شوی دیگر چیزی وجود ندارد و می رسد به پوچی.
به نظر سارتر انسان آزاد است و برای اعمالش مسئول است و باید جوابگو باشد . (این فرمایش امام حسین ع است که می فرمودند: اگر دین ندارید، انسان که هستید، وجدان که دارید. از انسانیتت استفاده کن . یعنی الان آنهایی که می گویند آزادی، اصلا معنی آزادی را نمیفهمند. نمیدانند کلمه آزادی یعنی چه؟؟ یک کسی مثل سارتر که خدا راهم قبول ندارد، می گوید: انسان در برابر اعمالش مسئول است وباید جوابگو باشد.
به نظر سارتر انسان نه ضعیف النفس است؛ نه جایزالخطا. ما یاد گرفتیم گندکاریهایمان را پای دیگران بنویسیم، یعنی تو با اراده داری کار انجام می دهی بعد میگویی تقصیر دیگران است .
پس از این جریان، یعنی پس از بحث سارتر، پس از سال ۱۹۸۰، بحث ماده گرایی ایجاد شد. و حرف اول و آخر را زد و هنوز که هنوزاست پایه و اساس لیبرالیسم دنیا بحث ماده گرایی و بحث انسان محوری است، بحث آن چیزی است که مارکس گفته بود . او گفته بود الان دنیا بر اساس مالکیت منابع، نیروی کار و نیروی انسانی و ابزار تولید است. یعنی جنگها بر اساس همین است، از دل ماده گرایی اومانیسم قد علم کرده . البته انسان، همیشه محور توجه بود؛ حتی از دیدگاه خداوند در آیات قرآن . ولی این انسانمحوری، به دلیل انکار وجود خدا قد برافراشت. در واقع انسانمحوری را که اینها علم نکردند. بلکه خداوند در قرآن فرمود: وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ / 70 اسرا ... . اینها انسانمحوری را علم کردند تا هر چیزی غیر از انسان کنار برود، حتی خدا. امروز در سال 2022چیزی که مطرح است، هیومنیزم یا اومانیسم یا انسانمحوری است؛ که منهای خدا باشد و منهای خدا برایشان خیلی مهم است.
- پایان
-ارائه شده توسط دکتر داوود آموسنی؛ سال 1400
- کانال علمی و مذهبی دانش و فهم را در اپلیکیشن بله به آدرس زیر دنبال کنید:
DANESHOFAHM@





