2قسمت دوم

به قول آقای گلد زیهر آلمانی، ما معمولا آنچه را دلمان می خواهد از منابع دینی برداشت می کنیم، نه آنچه را که واقعا هست این خیلی جای اهمیت دارد. آقای گلد زیهر در اول کتابش از یک دانشمند نقل می کندو می گوید:« تمام افراد مذهبی آنچه را که دوست دارند و می خواهند را از کتاب آسمانی برداشت می کنند ، این تقریبا یک اصل است. قرآن، سنت پیغمبر مکرم اسلام ص و سیره ائمه ع ، باید حامل باشند نه محمول. یعنی چه؟ یعنی ما باید ساکت باشیم و اینها برای ما سخن بگویند نه آن چیزی را که ما دوست داریم از آن برداشت کنیم. قرآن تحریف لفظی نشده ، نه یک کلمه از قرآن کم شده ، نه زیاد ، اما تا دلتان بخواهد تحریف معنوی شده ، یعنی چه؟ هر کس به شما بگوید تحریف نشده، دروغ می گوید ، یعنی هر کس هر آنچه دلش خواست از قرآن به سلیقه ی خودش ، مذهب خودش و مکتب خودش برداشت کرد. اینکه داعش سر می برید ، این را مفتی داعش اعلام کرد که ما از آیه ی4 سوره محمد (ص) این حکم را استنباط کردیم ؛ به این می گویند تحریف معنوی.
پس باید حواسمان باشد ما هر کداممان حق تدبر در قرآن را داریم ولی حق برداشت از قرآن را نداریم، این دوتا چیز متفاوت است. نگوییم الان 20 سال است که قرآن در دست ما است و این آیه اینطور می گوید.این را باید مراقب بود ، برای اینکه یک مفسر، قرآن را تفسیر کند؛ حدود 14علم را باید بلد وبه آن مسلط باشد.نباید به همین راحتی نظر داد. قرآن نباید محمول باشد، بلکه باید حامل باشد.من نباید آنچه را که فکر می کنم درست است و بر اساس گمان خود و یک سری مسائلی که از قبل شنیده ام و خوانده ام ، همه را کنار هم بگذارم به این نتیجه برسم که فلان مطلب درست است. و بعد می گردم در قرآن و یک آیه پیدا می کنم که حرف من را تأیید کند، این درست نیست؛ به این کار می گویند تفسیر به رأی. بزرگان ما به نقل از روایات از پیغمبر مکرم اسلام فرمودند تفسیر به رأی اگر درست هم باشد جایگاه این آدم در آتش جهنم است. چون بدون علم حرف زده. پس مفسّری که از یک آیه برداشت می کند بین 13 تا 14 علم باید مسلط باشد، تا بتواند برداشت کند، ولی تدبر نه، برای همه آزاد گذاشت، افلا یتدبرون فی القرآن ، همه می توانند تدبر کنند.

دعای اول :
این دعا، دنیای معارف است. درباره ی جمله ی الحمدلله ، این صفاتی که برای خداوند مطرح می کنند بخاطر این است که بندگان متخلق بشوند به اخلاق الهی. ( تخلقوا باخلاق لله). مرحوم ملا محسن فیض یک کتاب دو جلدی دارد به نام علم الیقین فی اصول دین، یک قسمت آن ، صفات واسامی خداوند را آورده ودر مورد آن صفات توضیح داده ، مثلا حمید، ودود، مجید، قدیر ، جبار ، مؤمن، لطیف ، رئوف... و درباره اش توضیح داده که مثلا فرق رئوف با رحیم چیست؟ بعد از تعریف هر اسم وصفت؛ توضیح داده که بنده از این صفت چه حضی می برد؟ برای مثال فرموده : خداوند ودود است فلان معنا را دارد ، حالا بنده چگونه ودود می شود؟ صفات الهی را مطرح کردند ( خداوند خودش را مطرح کرد).
بزرگان به اشتباه می گفتند ما در صفات خدا راه داریم، ولی در ذات نه. مثلا می گویند قدیر یعنی کسی که قدرت دارد، این قدرت را با قدرت خودت مقایسه می کنی ، نه آن قدیری که باید قدرت خدا باشد، پس بنابراین ما در صفات هم راه نداریم. خداوند خودش را معرفی کرد ، چرا این صفات را مطرح کرد؟ مطرح کرده تا ما توسط صفات ، یک تقریب به ذهنی برای ما بشود از خداوند ، که خدا فلان گونه است. خداوند فرمود:« من همه ی شما را خلق کردم که همه ی شما خدایی بشوید.» خدا می داند و خدا می خواهد تو خدایی بشوی بر این پهنه ی خاک بازکن پنجره را ، صبح آمده است ، باز هم منتظری ... . خداوند صفاتش را عنوان می کند. پس تو نگاه کن اخلاق و صفات خدا چگونه است. پس تو هم سعی کن همان گونه باشی.کسی نمی تواند مثل خدا باشد ولی مَثَل خدا می تواند باشد. خداوند می گوید بنده ی من در اطاعت وعبادت به جایی می رسد که می شود یک مَثَلی از منِ خدا. خدا گونه می شود. من خدا هستم، هرزمان بگویم موجود شو ، موجود می شود ، او بنده است، هر زمان که بگوید موجود شو ، موجود می شود به همان کیفیتی که باید باشد. گفت: در بازار، شیخ حسنعلی نخودکی حجره ای داشت ، وما نزد او نشسته بودیم و برای ما سخن می گفت. ما محو سخنانش بودیم که یک لحظه استاد یک میخ کوچکی که آن جا بود را برداشت و فرو کرد داخل زمین ، به محض فرو کردن میخ همه چیز در طبیعت لال شد. ما دیدیم هر کس توی هر حالتی بود خشک شده و از حرکت ایستاده ، پرسیدیم قضیه چیست؟ راوی که شاگرد این آقا بود گفت: آقا به من گفت بلند شو برو آن بچه را از بازار رد کن . گفت من رفتم بیرون و دیدم یک درشکه با اسب با سرعت تمام در حال آمدن به سمت این بچه است و موازی این بچه از حرکت ایستاده، که حتما به او برخورد می کرد ، من بچه را بلند کردم ، مثل یک مجسمه ، بردم آن طرف خیابان .[ مگر خدا نمی تواند از این کارها بکند ، خداوند این را به بنده خود تفویض کرد.] وقتی نشستم آقا میخ را بیرون کشید و دوباره همان سرو صداها ورفت و آمدها شروع شد. انسان مثال خدا می شود. اصبغ بن نباته گفت : من درکنار خانه ی علی (ع) عبادت می کردم ، رکوع به جا می آوردم ،سجده می کردم و با خداوند راز و نیاز می کردم . زمانی بود که امیرالمؤمنین ع از خانه خارج شدند، حضرت (ع) با بعضی از افراد زیاد صحبت می کردند؛ یعنی آن شخص ظرفیتش آن قدر زیاد بود که حضرت با او سخن می گفتند. اصبغ بن نباته یکی از همان ها بود که حضرت با او زیاد سخن می گفتند. حضرت فرمودند:« یا اصبغ ، گفتم جانم آقا، گفت : چه کار می کنی ؟ گفتم : رکوع می کنم ، خشوع می کنم در مقابل پروردگار ، صدایش می کنم و دعا می خوانم . حضرت فرمودند:« می خواهی دعایی به تو بیاموزم و جمله ای به تو بگویم که از پیغمبر مکرم اسلام ص شنیدم ؟(اگر آن آدم طالب نبود شاید هرگز این مطلب را نمی شنید. کسی که طالب باشد خدا از یک راهی به گوشش می رساند، این یک مطلبِ شخصی بودکه بعدها اصبغ به بقیه گفت. چرا حضرت عمومی نگفتند ، چرا در خطبه هایشان نگفتند؟) ظرفیت شخص وقتی کامل شد ،خود به خود حکمت دریافت می شود.
حضرت آیت الله بهجت ره می فرمود: شما ، آنچه را که بلد هستید و آنچه را که می دانی عمل بکن ، آن چیزهایی که نمی دانی برایت مکشوف می شود، زیاد هم به این در و آن در نزن که آنها خودشان می دانند، وقتش که شد به تو می دهند. بعد اشاره کرد به حدیث عنوان بصری که آمد نزد امام صادق (ع) پرسید : علم چیست؟ امام فرمودند:«ای عنوان ، علم کتاب نیست، دفتر نیست ، در اینها است، اما این نیست ، خدا این نور را در قلب کسی که شایسته ببیند قرار خواهد داد» نه کسی می تواند جلویش را بگیرد نه کسی می تواند کم یا زیادش کند.
گفت: با خدا دادگان را ستیزه مپیچ چون خدا داده را خدا داده است
حضرت (ع) فرمودند: می خواهی جمله ای به تو یاد بدهم که پیغمبر مکرم اسلام فرمودند؟ گفت: بله آقا بفرمایید، حضرت به من فرمودند: اصبغ اینطور بگو« الحمدلله علی ما کان و الحمدلله علی کل حال » اصبغ می گوید بعد از این جمله من دقیقا چسبیده به مولا نشسته بودم ، حضرت دست راست خود را گذاشت روی پای چپ من ، فرمودند: اصبغ زیاد خود را به سختی ننداز بابا، هی نگو این نماز را بخوانم ،آن دعا را بخوانم ، ای اصبغ اگر ثابت قدم باشی ، اگر ولایتت را تکمیل کنی ، دست ید هم داشته باشی (کمک کردن به دیگران) ، هرسه را داشته باشی ، هیچکس شما را بیشتر از خودتان دوست ندارد، در این صورت خدا از تو بر خودت مهربان تر است.»
پاورقی : [ هیچکس مثل سلمان ولایتش کامل نشد ، انقدر ایشان ولایت را درک کرده بود و در ولایت تام وتمام بود که همیشه ساکت بود ، راوی می گوید می دیدیم ساعت ها مقابل امیرالمؤمنین (ع) می نشست ونگاه می کرد. ابوذری که پیغمبر درباره اش فرمودند: آسمان این دنیا بر کسی راستگو تر از ابوذر سایه نیفکند، آن ابوذر از علی (ع) سوال می کنند: ابوذر بالاتر است یا سلمان؟ حضرت انگشت مبارک را روی بینی می گذارند و می فرمایند: چیزی نگویید . گفتند چرا؟ فرمودند: اگر ابوذر بر احوالات سلمان واقف بشود و مقامات او را ببیند یا خودش کافر می شود یا سلمان را می کشد. حضرت حرفهایی که به اصبغ و دیگران می فرمود به سلمان نفرمود چون سطحش و لِوِلش بالا بوده ]

امام سجاد (ع) در دعاهای بعد می فرمایند خدایا تقصیر خودت است ، می دانی چرا گناه می کنم؟ من می گویم: استغفرالله ربی واتوب الیه. خدا هم می گوید اگر یک بار دیگر گناه کنی دیگر نمی بخشم . اما باز می گوییم استغفرالله ربی و اتوب الیه ، خدایا ببخش؛ و تو می بخشی. پس تو خدایی که ببخشی ، من هم گناه می کنم ، از بس مهربانی و قاعده ی تو بر بخشیدن است، این مرا جری می کند و باز گناه می کنم و این خوبیِ توست که در را باز می گذاری .
زنی آمد خدمت رسول خدا (ص)، یک خانم مسنی بود گفت: من یک بچه دارم که آبروی من را برده ،من را کتک می زند به من فحش می دهد ، چیزی نمانده که انجام نداده باشد.حضرت دعا کرد که ان شالله خدا هدایتش کند. عرض کرد منظور من این نیست ، با تمام تفاصیلی که من گفتم اینقدر این بچه مشکل دارد، اگر الان آتشی فراهم بشود به من بگویند بچه ات را در آتش بینداز ، همین بچه ای که به هیچ صراطی مستقیم نیست و آبروی مرا برده و مرا کتک زده ، من حاضر نیستم اورا در آتش بیندازم. پیغمبر مکرم اسلام سرشان را پایین آوردند و فرمودند مادر منظورت چیست؟ عرض کرد آقاجان ، شما فرمودید: خدا از انسان مهربان تر است ، چطور خداوند بنده اش را در آتش خواهد انداخت. پیامبر (ص) سرشان را پایین آوردند ،یکی از معدود جاهایی بود که راوی می گوید ما دیدیم چنان گریه می کردند که شانه های مبارکشان بالا پایین می رفت و فرمودند: مادر جان راست می گویی حق با توست، خدا این کار را نخواهد کرد.
نباید با خدا رسمی حرف زد ، از بالا به پایین سخن گفت . ای بنده، مثل بچه ها لج بگیر. با خدا بچه باش ، خدا میخواهذ تذلل و داشته باشی ذات خودت را نشان بدهی. پیغمبر مکرم اسلام ص فرمودند: اگر همه ی دنیا یک لقمه باشد، و یک بنده ی مسلمان همه را یک جا بخورد ، فقط یک جمله بگوید : الحمدلله ، این جمله برای او ارزشش از هر چه در زمین و آسمان است ، بالاتر است. اتفاقا خدا بهشت را به بهانه می دهد ، دنبال بهانه نمی گردد که تورا جهنم ببرد ، برعکس دنبال بهانه می گردد که تو را به بهشت ببرد . اصلا خدا بهانه ای است. فقط چیزی باید دستش بدهی و تمام.
- ارائه شده توسط دکتر داوود آموسنی








