دعای اول صحیفه سجادیه: قسمت 4

شیخ حسن علی نخودکی به فرزندش سفارش کرد : پسرم صبح ها را دریاب ، بعد از بر خورد آدمها با یکدیگر در جامعه ، این اجسام و ارواح و هاله های مختلف که با هم برخورد می کنند کثیف می شوند، بعد برایشان مشکل ایجاد می شود. بعد آن حال عبادت و ذکر را ندارند. یکی از دلایلی که اولیای خدا معمولاً سعی می کردند ، دایره ی ارتباطشان را تنگ تر کنند و با هر کسی ارتباط نداشته باشندو در جامعه کمتر حضور داشته باشند و بیشتر کنج خلوتشان حضور داشتند، همین بود.
مثال: وجود مقدس حضرت آیت الله بهجت ره ، یکی از دلایلی که سرشان را بلند نمی کردند و به کسی نگاه نمی کردند، به این خاطر نبود که تکبر داشتند. این هاله های انرژی آدم را اذیت می کند . شما که می آیید اینجا کنار هم می نشینید و همدیگر را بغل می کنید، چون انرژی های شما مثل هم است؛ اما جایی مثل افراد داخل بازار، این هاله های انرژی مختلف باعث می شود روح انسان را کثیف و سنگین کند و بعد از سنگین شدن باعث می شود که شخص حال عبادت کردن ندارد . صبح این طور نیست ، به دلیل این که طرف شب خوابیده و حداقل بیش از 4 ساعت جدای از نفوس انسانی بوده و فقط با نفوس عالم جبروت و عالم ملکوت سرو کار داشته و آنها هم فرشتگان اعظم الهی هستند. فرشته ها به ما چسبیدند و جدا نمی شوند. جدای از فرشته های چپ وراست که اعمال ما را می نویسند ، فرشته های زیادی در اطراف ما حضور دارند و حواسشان به ما هست؛ از جمله ملائک حفظه ، که کارشان حفظ انسان ها از خطرات است، تا زمانی که اجل مسمّی ایشان برسد ، این فرشته ها دور و بر ما هستند آن هم به تعدادزیاد، کارشان هم همین است ، حتی موقع خواب کنار ما هستند؛ که اگر نبودند خیلی وقتها بر اثر اشتباه وارد شدن ترشحات مایعات داخل دهان و رفتن به داخل نای خفه می شدیم. مخصوصاً آنهایی که یک مقدار مشکل تنفسی داشته باشند و خیلی اتفاقات دیگر مثل سکته کردن در خواب... بنابراین با بر خورد با این موجودات ملکوت ، انسانها صبح که از خواب بیدار می شوند چون با آن انرژیهای منفی سر و کار ندارند و مرتب با این انرژیهای مثبت سرو کار دارند ، حالت رقت بیشتری دارند.
شرح و تفسیر دعای اول صحیفه ی سجادیه
آدمها صبح ها دلشان راحت تر می شکند و گریه می کنند و صبح ها آمادگی بیشتری برای شنیدن و وصل شدن دارند؛ مخصوصاً اگر این صبح ، صبح جمعه باشد و روایت داریم که جمعه عید مسلمانان است ، چون هر هفته تکرار می شود ما به آن عادت کردیم . مخصوصاً که روایت داریم عید جمعه بالاتر از همه ی عیدهای مسلمانان است؛ حتی بالاتر از عید الاضحی (عید قربان) ، حتی بالاتر از عید فطر، جز عید غدیر. بهترین زمان وصل شدن هم صبح جمعه است، از آن قاذوراتِ (زشتی ها) روز قبل پاک شدید ، ذهن شما صاف و روح شما لطیف شده و تمام این حرمت روز جمعه با همدیگر یک چیز عالی درست می کند.
در شرح و تفسیر دعای اول صحیفه ی سجادیه دومین عبارت از جمله ی اول :
امام سجاد (ع) عرض می کند: حمد مخصوص آن خدا است ، اول ، قبل آن که اولی باشد، قبل از آن و آخر ، بعد از آن کسی باشد ، الذی قصرت .... آن خدایی که دیده های بندگان قاصر از دیدنش است ، هر کسی که بخواهد خدا را وصف کند عاجز است از وصف او. قسمت اول در مورد رؤیت حرف زد. روبرو شدن چشم با یک شئ در شرایط معین ، یعنی دستگاه بیننده سالم باشد ، شئ مقابل حضور داشته باشد ، نور وجود داشته باشد، یعنی همه ی این ها باید باشد ، چیز قابل رؤیت جسم است. عنصر محدود به زمان و مکان است و همچنین شرایط مادی دیگر. یعنی چیزی که دیدنی است، اینگونه است و از طرف دیگر دستگاه بینایی که به ما داده شده ، علی رغم پیشرفتگی حیرت آوری که دارد، تا جایی که داروین با این همه ادعایی که داشت اعتراف می کند در کتا ب منشأ انواع ، درباره ی دستگاه های مختلف بدن صحبت می کند، که ممکن است همه ی این ها مسیر تکامل را طی کرده باشند . من همه ی دستگاههای فیزیولوژی بدن را بررسی کردم اما در مورد چشم هیچ حرفی ندارم . چشم تنها دستگاهی است که به نظر نمی آید از قاعده ی تکامل پیروی کرده باشد. چشم از اول در هر موجودی همین طور بوده است . انقدر این دستگاه پیچیده است ، که اصلاً تکامل در آن راه ندارد. با این حال باز این دستگاه عجیب ، محدود است. خیلی از چیزها را قادر به دیدنش نیست. به اصطلاح فیزیک (نور طول موج است) این انوار طول موجشان باعث رنگ دار شدن می شوند. یعنی هر رنگی طول موج خاص خودش را دارد و ما انسان ها این دستگاه پیشرفته ، محدوده ی بین 400 تا 700 نانومتر را می تواند ببیند. یعنی از نور قرمز تا نور بنفش. پائین تر از قرمز می شود مادون قرمز و بالاتر از بنفش می شود ماورای بنفش ، نمی تواند ببیند. هر پدیده ای که خارج از این طول موج باشد قابل دیدن نیست. علم ثابت کرده، چیزهایی را می تواند ببیند در مقابل چیزهایی که نمی تواند ببیند اصلا به حساب نمی آید و یعنی خیلی از چیزها در محدوده ی خارج از 400 تا 700 نانومتر هستند. بنابراین از لحاظ فیزیکی هم چشم ما قادر به دیدن خیلی ازچیزها نیست. همین خودش می تواند اثبات کند برای کسانی که می گویند خدا وجود ندارد ، فرشته و روح و جن وجود ندارند. همین قاعده ی علمی که خودشان کشف کردند برایشان کفایت می کند.(این ها را در شرح و تفسیر دعای اول صحیفه ی سجادیه می خوانیم) تا قبل از اختراع میکروسکوپ آیا ویروس ها قابل دیدن بودند؟ وجود داشتند؟ بله ، اما نمی دیدیم.
یک شخصی به نام عاصم بن حمید نظر امام صادق (ع) را در مورد طائفه ای از اهل سنت که این ها قائل به دیدن خدا در روز قیامت بودند پرسید:

آقا این ها می گویند اینجا نمی توانیم خدا را ببینیم و در قیامت می توانیم خدا را ببینیم. حضرت (ع) مثالی زدند و فرمودند: خورشید را می بینی؟ گفت: بله ، حضرت فرمودند: الان هوا آفتابی است بیا برویم بیرون از منزل ، سرت را بلند کن و مستقیم به آفتاب نگاه کن ، این شخص سرش را لحظه ای بالا آورد و سریع پایین آورد. حضرت فرمودند: چه شد؟ چه دیدی؟ خورشید را دیدی؟ گفت : نه آقا من اصلاً هیچی ندیدم، نور اجازه ی دیدن نمی دهد. تازه خورشید حرارت خارجی اش است، نه حرارت داخلی ، چون حرارت داخلیش فرق دارد ؛ همه را من برای تو آفریدم و مسخر تو کردم . هر چه که در عالم است برای خاطر تو آفریدم، اما تورا برای خودم خلق کردم . حضرت فرمودند: همین که تو دیدی و ندیدی و نمی توانی ببینی ، خورشید جزئی از 70 نور کرسی خداست و کرسی خدا جزئی از 70 نور عرش خداست و عرش خدا جزئی از 70 نور حجاب خداست و حجاب خدا جزئی از 70 نور سراپرده ی الهی است ؛ اما او باز به خدا نرسید؛ حضرت فرمودند: اگر این طایفه در گفتار خود راست می گویند ، به اینها بگو یک بار مستقیم به خورشید نگاه کنند. این یعنی چشم تو قدرت ندارد خورشید را ببیند ،آنوقت تو با این چشمت می توانی خدا را ببینی؟ رؤیت یک تعبیر دیگر هم دارد ، تعبیر دیگرش این است: یعنی انسان به جایی می رسد که هر گونه شک و شبهه و ریب و تردید به روی دلش بسته می شود. قلب این آدم در مواجهه با حقیقت به جایی می رسد که با قلبش شفاف تر از چشمش می بیند. در کتاب التوحید شیخ صدوق ره روایتی است ، فرمود: عبدالله بن ضمان در علم و رجال از پدرش نقل می کند که گفت: من در خدمت امام باقر (ع) بودم . یکی از آن خوارج وارد بر حضرت شد. شخص گفت: ابا جعفر تو چه چیزی را می پرستی؟ حضرت فرمودند: چشمها به ظاهر او را نمی بینند اما قلبها با ایمانشان و حقیقت ایمانشان اورا می بینند، اصلاً قابل مقایسه نیست ،خدا با قیاس کردن شناخته نمی شود، با حواس درک نمی شود، شبیه آدمها نیست، اما توصیف می شود به نشانه ها و آیات، شناخته می شود به علامت هایی که وجود دارد، هیچ وقت این خدا در حکم خودش به کسی ستم نمی کند، این همان خدایی است که جز او هیچ خدایی نیست . این فرد از خوارج از محضر امام خارج شد در حالی که می گفت: خدا می داند رسالت خودش را کجا باید قرار بدهد.
این کاملا عقلانی و طبیعی است؛ چرا؟ چون شما وقتی می خواهید چیزی را ببینید باید بتوانید با حواس پنج گانه آن را درک کنید ، احساس کنید. چیزی با حواس پنج گانه احساس خواهد شد و بعداً درک خواهد شد که حتماً چهارچوب ، محدوده و جسمانیت داشته باشد. پس اگر خدا به حس در بیاید لاجرم نیاز به جسم خواهد داشت، وقتی ما می گوییم نیاز به جسم داشته باشد و خدایی که نیاز به چیزی پیدا کند ، دیگر به درد خدایی نمی خورد، چه خدایی است که نیاز دارد، چون در عالم اینگونه تعبیه شده که هر نیازی که وجود دارد لاجرم پاسخی باید در طبیعت وجود داشته باشد. وقتی نیاز گرسنگی هست، لاجرم باید در طبیعت غذا باشد ، وقتی نیاز به تشنگی است، لزوماً باید نوشیدنی و مایعی در طبیعت باشد ، وقتی نیاز به جنس مخالف است، لاجرم باید جنس مخالف در طبیعت باشدو... وقتی نیاز تعریف شد ، حتما برای آن نیاز در طبیعت پاسخی باشد. وقتی خدا نیاز به چیزی داشته باشد، پس باید در طبیعت چیزی باشد که نیاز خدا را بر طرف کند واین می شود نقص. خدایی که خودش ناقص باشد نمی تواند موجودات دیگر را به کمال برساند. گفتم کمال مطلوب نه کمال، چون استاد خودش در مرحله ای از کمال است و در مرحله ای از نقص، اما می تواند شاگرد را به مرحله ای از کمال برساند، این می شود با خدا یکی شدن. اگر کسی خودش کمال مطلق نباشد، نمی تواند موجودات را به کمال مطلوب برساند. فرمود:
تا بدان طره ی طرار گرفتار شدیم داخل حلقه نشینان شب تار شدیم
تا پراکنده ی آن زلف پریشان گشتیم هم دل آزرده ی آن چشم دل آزار شدیم
سر به سر جمع شد اسباب پریشانی ما تا سراسیمه ی آن طره ی طرار شدیم
آنقدر خون دل از دیده به دامان کردیم که خجالت زده ی دیده ی خون بار شدیم
هیچ از آن کعبه ی مقصود نجستیم نشان هر چه در راه طلب قافله سالار شدیم
در جهان سود زبازار محبت بردیم به همین مایه که نا دیده خریدار شدیم

شرح و تفسیر دعای اول صحیفه سجادیه
همسر ارشد هارون الرشید زبیده خاتون یکی از زنان اعجوبه ی تاریخ بشریت است . هارون قسمت زیادی از موفقیت هایش را مدیون این زن پر قدرت است. زبیده خاتون در راه می رفت که بهلول را دید روی زمین نشسته و دارد با چوب خانه می کشد. سقف و در و پنجره گذاشته، ایستاد و گفت : ای دیوانه چه کار می کنی؟ گفت: سلام بانو ، دارم در بهشت قصری می سازم . زبیده خاتون گفت: این قصر داخل بهشت را به من می فروشی ؟ گفت: آری ، گفت: به چند می فروشی؟ گفت: به 10 درهم، زبیده خاتون 20 درهم به او داد و گفت: من این قصر را در بهشت از تو خریدم. رفت و این ماجرا را برای هارون تعریف کرد و کلی خندیدند. شب که خوابیدند ، هم هارون وهم زبیده خاتون به خواب دیدند بهشت و آن قصر راکه به زبیده خاتون گفتند این همان قصری است که خریدید. بیدار که شدند خواب را برای هم تعریف کردند. هارون گفت: بهلول را صدا کنید بیاید. بهلول آمد. هارون گفت: ای دیوانه ، از آن قصرهایی که به زبیده فروختی یکی هم به من بفروش.گفت: نه قربان به شما دیگر نمی فروشم. گفت چرا مرتیکه؟ گفت: زبیده ندیده خرید، تو دیدی و می خواهی بخری.
دو جهان سود به بازار محبت بردیم به همین مایه که نادیده خریدار شدیم
سر تسلیم نهادیم به زانوی رضا که به تفسیر قضا فاعل مختار شدیم
(فروغی بسطامی)
بنابراین به این نتیجه رسیدیم که امام سجاد (ع) فرمودند: آن خدایی که هیچ چشمی قادر به دیدنش نیست ، هیچ کس حتی قادر به توصیف او هم نیست.
خدا را به چه بشناسیم؟ به آیات و نشانه هایش. ممکن است کسی بگوید خب این آیات و نشانه ها را طبیعت باعث شده، شما بنا را بر این بگذارید که طبیعت باعث شده ، شما دارید در مورد شکل گیری حرف می زنید ، ادامه اش چی ؟ طبیعت بدون شعور خود به خود و تصادفی بر اثر بر خورد بعضی از اجسام زمین را به وجود آورد. چه کسی به وجود آورد؟حدود 5 میلیارد پیش زمین شکل گرفت. زمین را طبیعت شکل داد. چه چیزی 5 میلیارد سال در یک مدار معین و ثابت آن را نگه داشت؟ طبیعت اگر قرار باشد خودش این کار را کرده باشد، شما باید بتوانید در بعضی از جاهای طبیعت بی نظمی را ببینید. در صورتی که در سراسر طبیعت همه اش نظم کامل است. ما مسافت را با سال نوری می سنجیم ، نور با سرعت 300 هزار کیلومتر بر ثانیه حرکت می کند واگر شما وسیله ای بسازید که با سرعت 300هزار کیلومتر بر ثانیه بخواهد حرکت کند و سرعت نور داشته باشد و از میزان سرعتش هم کم نشود از همین جا حرکت بکنید و به کهکشان راه شیری ( سیاه چاله ی مرکزی) برسید با آن سرعت 30 هزار سال طول خواهد کشید و اگر بخواهد عرض آن را طی بکند صد هزار سال طول خواهد کشید. کهکشان راه شیری در مقایسه با آندرو مدا ، مثل یک دانه ی شن است در یک بیابان. دنیایی که با آن مواجه هستیم کدام عقل سلیمی قبول می کند که خود به خود بوجود آمده باشد؟! آنتروپی و تورم ( تورم موجب آنتروپی است) جهان از زمان شکل گیری اش تا الان ، در حال تورم وانبساط است. این انبساط لحظه به لحظه آنتروپی می آورد. بعد معتقد می شوند اینها کار طبیعت است. تمام حفظ این نظم آناً به آناً نیاز به حفظ آینه ی این نظم دارد.
* برای مطالعه ی بیشتر شرح دعای صحیفه ی سجادیه در نوار جستجو و زیر گروه شرح و تفسیر دعای صحیفه ی سجادیه جستجو کنید. *
- ارائه شده توسط دکتر داوود آموسنی









