حق و باطل و بازتاب آن در قیام ابا عبدالله الحسین علیه السلام

قسمت نوزدهم 

ایران از آن زمانی که ایران شد تحت اشغال خیلی از قدرت ها قرار گرفت.

گاهی اوقات قسمت هایی از ایران اشغال شد ، در بعضی از برهه ها تمام ایران اشغال شد. اما با توجه به اینکه سرزمین ما به اشغال دیگران در آمد ، فرهنگ ما سر جایش باقی ماند. اسکندر زمانی که ایران را فتح کرد و تخت جمشید را به آتش کشید ، بعد از حدود 7 یا 8 ماه سربازانش بخاطر اینکه لباس یونانی را کنار گذاشته ولباس ایرانی می پوشید از او دلخور بودند و اینکه به طریق ایرانیان حکومت می کرد به شدت آنها را ناراحت کرده بود.

فرهنگ ایرانی اسکندر را بلعید. هم چنین، مغول ها یک سال بعد ازفتح ایران ، تحت تأثیر فرهنگ ایرانی قرار گرفته و نماز می خواندند. ما در طول تاریخ از زمان مادها تا امروز کشور ما و خاک ما توسط دشمنان زیادی تصرف شد، اما فرهنگ ما آنقدرغنی بود، روی متجاوزین تأثیر گذاشت و آنها را عوض کرد اما خطر ، تأسف و ترس امروز این است که ما یک وجب از خاکمان را از دست نداده ایم اما فرهنگمان را از دست داده ایم و این خیلی خطرناک تر از اولی است ، چون آن خاک را کسانی مثل سربداران پس گرفتند ، کسانی مثل محمد جهان آرا پس گرفتند . خاک تسخیر شد اما فرهنگ به دلیل اینکه به جا بود حفظ شد. اما متاسفانه اکنون فرهنگمان را از دست داده ایم. 47 سال از بس به این قسمت بی توجهی کرده ایم ، تمام آیات عظام برای قبل از انقلاب است. امثال آیت الله امینیان ، علامه محمد تقی مصباح یزدی ، آیت الله مکارم شیرازی ، آیت الله جوادی و... . آن زمانی که حوزه دست ما نبود علامه طباطبایی ره تربیت شد. از بس 47 سال به قسمت فرهنگ بی اعتنا بودیم.

وجود مبارک رسول الله (ص) فرمودند : « من از امت خودم از فقر و تنگدستی نمی ترسم ، از فقر فرهنگی میترسم. فقر تدبیر ، سوء تدبیر، سوء مدیریت ، کج اندیشی و در نتیجه کج فهمی؛ همین انسان را بیچاره می کند. کار سخت می شود و وقتی فقر فرهنگی تحمیل شد، آنوقت حق توسط اشغالگران آن طور که دلشان می خواهد جلوه داده می شود.» دیگر کسی اعتراض نمی کند. این همان فرهنگی است که باخته ایم چون دیگر کسی فکر نمی کند ، مطالعه نمی کند ، کسی کتاب نمی خواند و دنبال علم ویادگیری نیست. لذا تشخیص سخت می شود. در جنگ جمل ،شخصی نزد امیرالمؤمنین (ع) آمد و گفت : « اگر چیزی بگویم ناراحت نمی شوید؟ » فرمودند: « خیر.» گفت: من نمی توانم باور کنم که این افراد به حق نباشند، طلحه و زبیر و عایشه سابق در اسلام بودند، اینها همگی  اشتباه می کنند، نمی توانم باور کنم که اینها همه بر باطل جمع بشوند. حضرت (ع) فرمودند: « امر بر تو مشتبه شده است ، کمی دقت کن و حواست را جمع کن تو دچار سوء تدبیر و برداشت و تحلیل غلط  شده ای ، روش تحلیل تو اشتباه است.» حضرت ادامه دادند : « دین خدا که با افراد شناخته نمی شود ؛ اگر زمانی شخصی خوب بود و پس ازمدتی خراب شد، به دین خدا  ربطی ندارد ، معیار دین افراد نیستند.» گفت : «باید چه کار کنم؟» فرمودند: « به تو راه حل میدهم. اول حق را بشناس ، حالا هر کس به دنبال حق رفت ، حق است؛ و باطل را بشناس ، هر کس دنبال باطل رفت ، باطل است.  به همین خاطر امام حسین (ع) در مدینه اولین جایی که خود را معرفی کرد مجلس ولید بود. در مدینه کسی نیست که امام را نشناسد، پس چرا باید خود را معرفی می کرد؟

« من حسین بن علی بن ابیطالب(ع) ، فرزند رسول خدا ، فرزند فاطمه ی زهرا(س) هستم، من اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له می گویم ، من مسلمانم.»

مگر نمی دانستند که حضرت مسلمان است؟ اما به هر منزل رسید خود را معرفی کرد تا حق و اهل حق شناخته شود. مردم بدانند دنبال چه کسی باید راه بیفتند، تا حق را احقاق کنند.

 

ادامه دارد ...
 


- ارائه شده توسط دکتر داوود آموسنی محرم سال 1405 ش ؛1448 ق/ مسجد آقاسیدحسن ع/ آستانه اشرفیه/ استان گیلان

@daneshofahm

ما را دنبال کنید