
بسم الجمیل
سخنرانی هم افزایی شبهای محرم و صفر سال 1405؛1448 ق
با عنوان؛ حق و باطل و بازتاب ان در قیام امام حسین علیهالسلام
سخنران: دکتر داوود آموسنی
شب اول
حق به معنای راستی ودرستی است.
چرا ما به خداوند میگوییم حق ؟ به خاطر این که خداوند ذات و جوهر وعین راستی و درستی است.
به خاطر همین به خداوند میگویند حق. حق، اسم خداوند نیست. مثلا طرف می گوید "یا حق"؛ این حقی که در جملهی "یاحق" وجود دارد چیست؟ برخی میگویند این جا حق به معنی خداست. اما نه،درست نیست، چراکه باید گفت حق اسم نیست، بلکه صفت است. هرچه حق و راستی و درستی است از او نشأت میگیرد و به خاطر همین به خداوند می گویند حق. چون انسان فطرت الهی دارد و از روح الهی به او دمیده شده، لذا اصل و پایه ی خود انسان هم بر راستی و درستی است که می شود حق. این دنیایی که درآن زندگی میکنیم، به وسیله ی خداوند که حق مطلق است آفریده شده، فلذا پایه های این جهان هستی نیز بر مبنای حق گذاشته شده است.
اصلِ حق شد خداوند، آفریده های خداوند شد حق، آفرینش انسان شد حق، آفرینش عالم شد حق؛ درنتیجه عقل حکم میکند که انسان با خدای حق، در جهان حق، از راستی درون خودش استفاده کند و در بیرون هم حق را به پا دارد. این همان کاری است که ابلیس (شیطان) و شیاطین میخواهند دقیقا برعکسش را انجام دهند و در این راه تمام تلاششان را نیز میکنند و البته "پایداری" هم دارند. به اهل حق باید تذکر داد که <<باید استقامت کنید ، نباید شل (سست)بشوید ، باید روی پاهایتان بمانید >>.
ولی پایداری، برای اهل باطل بیشتر تعریف شده است، چرا؟ در جنگ جمل، لشکر عایشه، طلحه و زبیر، مرتب به دست امیرالمؤمنین(ع) کشته میشدند. اینها جلو می افتادند و نمی توانستند کاری انجام بدهند، فقط افراد را میکشتند و جنگ ادامه پیدا میکرد. امام علی(ع) میفرمودند: «یک راه بیشتر نداریم» عرض کردند آن راه چیست ؟ حضرت(ع) فرمودند:« باید آن شتر را بزنید که تمام فتنه بخاطر آن شتراست».آنگاه محمد حنفیه جلو رفت اما برگشت، آن یکی رفت اما برگشت، این یکی رفت اما برگشت؛ پس بالاخره چه کسی راه را باز کرد ؟ آنجا بود که وجود مبارک امام حسن مجتبی(ع)، شمشیر زن درجه یک اهلبیت، راه را باز کرد و کار را انجام داد. همان امام حسنی که ما یک بلایی بر سرش آوردیم تا هر وقت اسم امام حسن (ع) می آید، همه فکر می کنند یک آقای مظلوم، دست به سینه و سر به زیر است که کاری هم نمی تواند بکند، جزء صلح . این بلا را ما سر ایشان آوردیم، از بس که در مقابل امام حسین(ع) قرارشان دادیم. این غلط است! آن زمانی که امام حسین(ع) شمشیر در دست نداشتند، امام حسن(ع) شمشیر در دست داشتند و فاتح اصلی جنگ جمل بودند. شمشیر در جنگ جمل دست ایشان بود. پهلوان نبرد امام حسن(ع) بود.گاهی اوقات ما با اهلبیت چه کار میکنیم؟! امام حسن(ع) جلو رفتند و شروع به شمشیر زدن کردند و راه را باز کردند. به شتر که رسیدند، شمشیر را بالا آوردند ویکی از دست های جلوی شتر را قطع کردند. این هایی که میگوییم برای توضیح استقامت است. به محض اینکه دست شتر قطع شد، یکی از افراد لشکر مخالف رفت و شانه اش را زیر دست شتر گذاشت تا شتر نیفتد و کجاوه عایشه که بالای آن بود، سقوط نکند. امام حسن(ع)دستور داد «آن یکی دست شتر را هم بزنید». آن یکی دست هم بریده شد ، بازهم شخص دیگری شانه اش را زیر دست شتر گذاشت. علی(ع) به خنده آمدند و فرمودند:« اینها در باطل خود چه استقامتی دارند! ». اما از ما انتظار می رود که در امور حق استقامت داشته باشیم، ولی انگار آنها در باطل، استقامت بیشتری دارند، لذا شیطان تمام کارهایش را انجام می دهد ، پایداری هم میکند، برای اینکه دقیقا در رو به روی حق عمل کند. لذا انسانِ درست و پیرو حق و فطرت انسانی و الهی، خودش باید تمام اهتمام و تلاش خود را بکار بگیرد، برای برپایی حق در جامعه. با همتی مضاعف که لازم است بیشتراز همت و تلاش شیطان و شیاطین باشد. مسیر همین است؛ حق و باطل.
در رابطه با قیام امام حسین چند نکته را باید دقت کرد:
1) حق را باید تشخیص داد. به چه چیزی حق میگویند؟ هیچ کس در این دنیا نمیگوید کار من حق نیست. افرادی مثل داعش که بلا سر مردم می آورد؛ یا کسی مثل نتانیاهو که این بلا را سر مردم غزه و لبنان می آورد، اگر از امثال اینها بپرسید که حق با کیست، مگر میگویند کار من ناحق است؟ نخیر میگویند حق با من است و کارشان را توجیه میکنند. مگرکسی که اشتباه میرود، میگوید کار من ناحق است؟ هر کسی هر کاری انجام میدهد، میگوید کار من حق است. پس اولین مطلب این است که باید حق را تشخیص داد؛ و بدانیم به چه چیزی حق میگویند.
2) "راه درستِ"رسیدن به حق را باید شناخت. چرا نگفتیم "راه" رسیدن به حق؟ چون آنوقت میشود حرف ماکیاول که میگوید: هدف وسیله را توجیه میکند. عیاران نیز همین کار را میکردند. عیاران کسانی بودندکه از آدم های پولدار و ثروتمند دزدی میکردند و به فقرا میبخشیدند. دزدی ، دزدی است اشتباه است، در هر صورت. اما ماکیاول میگوید چون هدف درست است ، برای رسیدن به آن از هر راهی میتوانی بروی. این غلط است.
3) بعد از شناختن باید در این مسیر حرکت کرد.
4) در این مسیر باید پایداری و مقاومت لازم را داشت.
ادامه دارد ...




