دوره سیر اندیشه بشری سال۱۴۰۰{ جلسه بیست و دوم }

بسم الله الرحمن الرحیم 
دوره سیر اندیشه بشری سال 1400 شماره بیست و  دوم

اولین پیامبری که هم پیغمبر بود و هم پادشاه، حضرت داوود بود و این لطف خداوند به خاطر این بود که جالوت را کشته بود
خداوند ملک و حکمت را کنار هم قرار داد؛ یعنی پادشاهی بدون حکمت فایده ای ندارد.
فرمانروا باید حکیم باشد. بنابر این داوود مالکی بود که ملک را همراه حکمت داشت. بعد از او سلیمان این ملک را از داوود به ارث برد. 
<< در عهد عتیق یعنی در تورات  ۱۲۰ الی ۱۳۰ اسم از پیامبران آمده  و در قرآن حدود بیست و چند اسم از پیامبران>>
کیگارد  می گفت:  شهر نشینی خوب نیست، چون شهر نشینی نمی گذارد شخص به خودش فکر کند


 



وقتی جمعیت زیاد شد، شخص مجبور می شود مثل دیگران فکر کند و رفتار کند، بدون اینکه دلیل رفتارش را بداند و کاملا طبیعی است.
هرچه جمع بزرگتر باشد هم نوایی هم بیشتر است.
در واقع جمع اثر روانی خودش را می گذارد
انسان ها رفتار هایی انجام می دهند که دلیلش را نمی دانند چیست
تمام تاکید کیگارد بر نگاه شخص به خودش بود؛ یعنی ببینی خودت کی هستی ؟
و هر چیزی برای تو چگونه است و چطور است.
اینکه مسیحیت واقعیت دارد یا نه مهم نیست؛ ببین برای تو چطوری است. 
<< اینکه اسلام واقعیت دارد یا نه ببین چقدر برای تو مهم است
؟
چقدر برای تو خوب است؟ چقدر حالت را خوب می کند ؟
چقدر دستورهای خوبی دارد؟
و اگر اجرا بشود چه گل و بلبلی می شود اینجا؟ >> 
به نظر این آدم، افراد در ۳مرحله زندگی می کنند:
۱_ مرحله ی حسی 
۲_ مرحله ی اخلاقی 
۳_ مرحله ی دینی 
در مرحله ی حسی
، فرد به دنبال لذت صرف است و می گوید
دم را غنیمت بشمار، هر چیزی که لذت بیشتری داشته باشد همان خوب است، بی خیال همه چیز .
به نظر این آدم تصمیم انسان برای جهش به معنای اخلاقی و یادگیری از درون خود انسان می جوشد.
<< یعنی اگر کسی بخواهد از مرحله ی لذت صرف، فراتر برود؛ باید خودش بخواهد.
در این صورت مراحل رشد برایش پیدا می شود. به شرطی که خودش بخواهد >> 
افراد اخلاقی، به دنبال خوب و بد هستند و این خوب و بد، انسان را خسته می کند. بنابراین بهترین مرحله، مرحله ی دینی است. یعنی گوش بده که دین به تو چه می گوید، به همان بگو چشم و بعد کارت روی غلتک می افتد. 
کیگارد می گفت: بهترین انسان ها کسانی هستند خودشان را در دست خداوند مهربان رها می کنند و به او ایمان و یقین دارند. ولی بیشترین افراد در مرحله ی حسی هستند و همانجا باقی می مانند و به ندرت آدم ها از آن مرحله بالاتر می آیند . 
مارکس می گفت: قبلی ها فقط با فلسفه دنیا را تبیین می کردند و این درست نیست. او معتقد بود که باید دنیا را تغییر داد و بعد تبیین کرد. می گفت فلسفه نباید در حد آموزش و حرف باقی بماند اگر فلسفه حرفی برای گفتن دارد؛ باید روی دنیا اثر بگذارد . 
مارکس علاوه بر فیلسوف
، یک اقتصاد دان، جامعه شناس و مورخ هم بود.
به نظر این آدم تغییرات شرایط زندگی مادی تعیین کننده تاریخ است و این روابط مادی است که بعد روابط ذهنی را تعیین می کنند.
یعنی تاریخ را پول می سازد، تنها چیزی که سبب تغییر میشود توان اقتصادی است و تنها اقتصاد است که تاریخ را جلو می برد. 
به نظر مارکس تمام بنای جامعه بر
۳ چیز استوار است
۱_ منابع 
۲_ نیروی انسان و کار 
۳_ مالکیت

مدرس :  استادآقای داوود آموسنی 
                  daneshofahm@
                   مکانی برای مطالعه و اندیشه

یادداشت سردبیر

@daneshofahm

ما را دنبال کنید