دوره سیر اندیشه بشری سال۱۴۰۰{ جلسه نوزدهم }

بسم الله الرحمن الرحیم 
دوره سیر اندیشه بشری سال 1400 شماره نوزدهم 

کانت می گفت ما قبل از ادراک چیزها پیش داوری ها و پیش ساخته های ذهنی از آن داریم و این کار را خراب می کند.



 



در صحبت کانت زمان و مکان از عناصر اصلی بود.
به عبارتی آن‌کس که در ایرلند به دنیا آمده باشد با کس که در انگلستان به دنیا آمده باشد نوع ادراکشان متفاوت است
این درست است یا نه ؟ 
درست است تمام این چیز هایی که شما دارید وابسته به فرهنگ است
.
مثلا چون شما در یک خانواده مسلمان به دنیا آمدی، در یک خانواده شیعه به دنیا آمدی مسلمان و شیعه هستی.
فرض کنید که در ایسلند یا نیوزلند به دنیا آمده باشید؛ قطعا شما مسیحی بودید، یا اینکه مسیحی هم نبودید چون دین برای آن ها اصلا کار کرد ندارد
به نظر کانت زمان و مکان از عناصر اصلی بود
البته به این نظر کانت باید دقت شود زیرا زمان و مکان گزینه های لازم هستند ولی کافی نیستند.
زیرا در همان آمریکا بیش از یک میلیون شیعه است و خیلی از کشورهای دیگر هم شیعه دارند و حتی در کل دنیا بیش از یک میلیارد مسلمان داریم
کانت برعکس جان لاک معتقد بود که ذهن انسان مثل یک لوح سفید نیست بلکه انسان بسیاری از مسائل را با خودش می آورد.
<< شبیه به چیزی که ما به آن فطرت می گوئیم
فطرت لوح سفید نیست.
اگر فطرت را خام در نظر بگیریم درست است و شبیه به یک لوح سفید است
ولی ما می گوئیم فطرت زیبایی جویی، فطرت عدالت خواهی، فطرت جاودانه طلبی .
لوح سفید از نظر کانت یعنی پاکی است.
یعنی نوزاد با لوح پاک می آید و توسط جامعه خراب می شود.
وگرنه فطرت زیبایی جویی، عدالت خواهی، خدا جویی، ... در وجود انسان گذاشته شده است
مثلا انسان بدون قانون هم از دزدی بدش می آید.
ممکن است کسی که دزدی می کند حواسش نباشد ولی وقتی مال خودش را می برند داد و فریاد می زند که مال من را دزدیدند.
در صورتی که باید به شخص گفته شود که تو مال هزاران نفر را دزدیدی حالا هم دارند مال تو را می دزدند >>
به نظر کانت عقل انسان همه چیز را به صورت علت و معلول در نظر می گیرد. 
کانت می گفت ما نمی توانیم بگوئیم جهان به چه شکلی است ولی می توانیم بگوئیم برای من چگونه است
؟ 
یعنی نمی توانیم بگوئیم اصل این جهان چیست ولی می توانیم بگوئیم نظر من راجع به جهان چیست؟ 
<< اگر اینطور باشد هرگز ما به نتیجه قطعی نخواهیم رسید.
در صورتی که دین اسلام می گوید جهان هم اولش مشخص است و هم آخرش مشخص است.
هم هدفش مشخص است هم حرکتش مشخص است.
همه چیز سر نظم و برنامه است و از نظر دین اسلام جهان قابل شناخت است.
اگر غیر از این باشد توهین به شعور انسان است
یعنی خداوند چیزی را از قصد جلوی ما قرار داده که ما قادر به شناختش نباشیم و خدا هم بگوید این ها که چیزی حالیشان نمی شود ما هم هرکاری خواستیم انجام دهیم و این توهین به مخلوقات است.
و باید به خدا گفت اگر قرار است تو چیزی بیافرینی که من از آن هیچ سر در نیاورم چه آفریدنی است؟
بنابریان بزرگترین چیزی که به آن می گوئید وجود، یعنی وجود واجب، یعنی خداوند، اگر قابل شناخت نباشد و ما عاجز از شناخت باشیم؛ ما نه خدا را می توانیم بشناسیم، نه دنیا را نه ماده را، نه فرا ماده را‌.
در صورتی که خداوند فرمود
من قابل شناخت هستم. یعنی من راه را جلوی شما قرار می دهم و شما بر اساس آن راه ها می توانید من را بشناسید و تا آنجایی که من اجازه دادم می توانید وارد شوید. >>
کانت معتقد بود که با عقل و تجربه نمی شود به خدا رسید بلکه اصلا خدا وجود دارد و روح هم جاودانه است و فقط باید به آن ایمان داشت.
یعنی از طریق اشراقی و عرفانی باید خدا را درک کنی و ایمان داشته باشی
<< ولی مناظرات ائمه معصومین ع همیشه از طریق استدلالات عقلی بود >> 
کانت می گفت تشخیص حق از باطل یک مسئله ی عقلی است و همه مردم می دانند چه چیزی درست است و چه چیزی نادرست. 
<< همان چیزی که به آراء شیعیان نزدیک است
یعنی امامیه یا عدلیه به حسن و قبح عقلی معتقد هستیم و عقل می تواند تشخیص دهد چه چیزی خوب است و چه چیزی بد است. >> 
به نظر کانت قوانین عقلانی فطری هستند و تابع شرایط و قوانین نیست.
خوب همه جا خوب است و بد همه جا بد است
حتی اگر شخصی آن عمل بد را انجام دهد ولی انجام دادن آن عمل بد حس خوبی نخواهد داشت
هرکاری فقط باید به عنوان تکلیف اخلاق انجام شود به عبارتی تو وقتی کار خوبی می کنی که انسان خوبی به نظر بیای کار تو مطابق قوانین اخلاقی نیست
<< این جا منفعت فردی و ریا را مطرح می کند >> 
چون سودش فقط به خودت می رسد. اگر برای گرسنگان پول جمع کنی که از روی اجبار یا نشان دادن خودت باشد این کار هیچ وجه اخلاقی ندارد و به هیچ عنوان اخلاقی نیست
.
<< اگر نشان دادن کار خیر به منظور تشویق دیگران باشد خوب است ولی معمولا نفس آدم ها آنقدر قوی نیست که بتواند این کار را انجام دهد.
چون همه آدم ها روحشان آنقدر قوی نیست که بتواند این کار را انجام دهند.

شاید همه آدم‌ها روحشان آنقدر بزرگ نشده باشد بلا استثناء نیاز به نوازش روانی دارند بچه، کوچک، بزرگ، پیر و جوان ندارد.
یکی از اشتباهاتی که خانواده ها در تربیت فرزند مرتکب می شوند این است که وقتی دختری به زمین می افتد برایش دلسوزی می کنند و او را ناز و نوازش می کنند ولی وقتی پسر می افتد زمین می گویند پاشو تو مردی
ما با دو جنس مرد و زن روبه‌رو هستیم، با نقاط ضعف و قوتی که همدیگر را تکمیل می کنند و در تقابل هم نیستند.
عاطفه هم برای مرد است و هم برای زن.
یعنی متقابل است و خانواده ها نباید این نقطه عاطفی را در مرد بکشند.
ما چیزی داریم به نام آستانه تحمل، آستانه شنوایی، آستانه ادراکی، آستانه دردناکی
این آستانه ها در دو جنس مرد و زن کاملا متفاوت است.
دو نفری که می خواهند با هم زندگی کنند اولین چیزی که باید بلد باشند این است که من مرد هستم با این خصوصیات و آن زن است با آن خصوصیات.
بنابراین نوع انتظاری که باید از هم داشته باشند را یاد بگیرند و این مرحله اول است
در مرحله دوم که زوجین باید زیر یک سقف بروند تحلیل رفتار متقابل است که باید این دو روز را پشت سر بگذارند >>
کانت می گفت اگر به منظور تکلیف اخلاقی پول را جمع کنند برای کمک به نیازمند و این پول به صاحبش نرسد و گرسنه ای هم سیر نشود، تو به مقصودت رسیدی. چون قرار بود تو این مبلغ را از خودت بکنی و بدهی که این کار را هم کردی و نیت تو هم درست بود ولی حالا آن پول به مقصد رسید یا نه دیگر مهم نیست

<< کتاب های کانت : نقد عقل محض، نقد عقل عملی>>
مدرس :  استادآقای داوود آموسنی 
                  daneshofahm@
                   مکانی برای مطالعه و اندیشه

یادداشت سردبیر

@daneshofahm

ما را دنبال کنید